زیر نور ماه2 پارت 42
#زیر_نور_ماه
ᴘᴀʀᴛ 123:
دستشو گرفتم و اروم طوریکه بهم تکیه کنه بردمش سمت حموم تا پانسمانش رو عوض کنم..
اب رو باز کردم و تو فاصله ای که داشت گرم میشد اروم کمکش کردم تا پیرهنشو در بیاره
بعد دستشو گرفتم و به چهارپایه ای که زیر دوش گذاشته بودم اشاره کردم تا بشینه و خودمم طوری که اب بهم نرسه جلوش وایسادم
شامپو رو برداشتم و اول موهاشو کفی کردم و خوب شستمشون ولی همش دستشو میاورد بالا و نق میزد: انقد به موهام چنگ نزن
+ دهنتو ببند و فضولی نکن
سرشو اورد بالا و چشماشو ریز کرد
بهش اهمیت ندادم و دوباره دستمو بردم سمت موهاش که شروع کرد تند تند سرشو به اینطرف و اونطرف حرکت داد
اخم کردم
+ چرا اینجوری میکنی؟ چه مرگته؟ حتما باید بگیرم بزنمت تا یه جا اروم بگیری؟
دوباره بهم زل زد
- چویاا..
از حالت حرف زدنش میتونستم بفهمم که هنوز تو حال خودش نیست بخاطر همین سعی کردم باهاش یکی به دو نکنم و بهش گوش بدم
نفس عمیقی کشیدم
+ ببینم..درد داری؟
سرشو تکون داد و با صدای اروم گفت: یه کم..
تا خواستم دوباره چیزی بگم بلند شد و وایساد موهاش تو صورتش ریخته بود و نمیتونستم خوب چشماشو ببینم ولی میدونستم که چشماش هنوز خماره..
البته حق داشت بعد از اون درد وحشتناک هنوز توی شوک بود
با اینکه چند دقیقه پیش درست حسابی حرف میزد..ولی انگار هنوز نمیفهمید دور و برش چی میگذره..
شونه هاشو گرفتم
+ بشین..باید زود زخمتو بشورم و پانسمان...
حرفمو با گذاشتن ل/باش روی ل/بام قطع کرد
تا چند لحظه فقط بهش خیره شده بودم ولی بعد خودمو کشیدم عقب
با اخم بهم نگاه کرد
دستمو کشید سمت خودش و کشوندم زیر دوش
سعی کردم خودمو بکشم اونطرف ولی محکم نگهم داشته بود
+ نکن دازای..فقط یه همین دست لباسو دارم نمیخام خیس بشن
دستشو برد پشت سرم و کمرمو گرفت و منو سمت خودش کشید طوری که کامل بهش چسبیدم
- هییس..حرفت نباشه وگرنه مجبور میشم خشن پیش برم..
اینو گفت و دوباره ل/باشو گذاشت رو ل/بام
خواستم خودمو عقب بکشم ولی طعم شیرین ل/باش باعث میشد همراهیش کنم
بعد از اینکه فهمید نفس کم میارم خودشو ازم جدا کرد
سرفم گرفته بود و نمیتونستم خوب نفس بکشم
از یه طرف هم گرمم شده بود
چنتا از دکمه های پیرهنمو باز کردم و بعد رومو برگردوندم سمتش و هلش دادم تا به دیوار چسبید
دستامو دو طرفش گذاشتم و صورتمو بهش نزدیک کردم و همونطور که با چشمای خمارش بهم زل زده بود نیشخند زدم
+ پس میخوای اینطوری بازی کنی اره؟
خندید و اومد جلوتر طوری که حالا هردومون زیر دوش بودیم..
پاشنه پامو از رو زمین بلند کردم و دستامو دور گردنش حلقه کردم
اونم دوباره کمرمو گرفت و منو سمت خودش کشید
سرشو اورد پایین ولی اینبار من زودتر خودمو کشوندم جلو و بو//سیدمش
چشمامو بسته بودم و اونم منو بیشتر سمت خودش میکشید که یهو...
در باز شد...
اگ گفتین کیههه😂😂
ᴘᴀʀᴛ 123:
دستشو گرفتم و اروم طوریکه بهم تکیه کنه بردمش سمت حموم تا پانسمانش رو عوض کنم..
اب رو باز کردم و تو فاصله ای که داشت گرم میشد اروم کمکش کردم تا پیرهنشو در بیاره
بعد دستشو گرفتم و به چهارپایه ای که زیر دوش گذاشته بودم اشاره کردم تا بشینه و خودمم طوری که اب بهم نرسه جلوش وایسادم
شامپو رو برداشتم و اول موهاشو کفی کردم و خوب شستمشون ولی همش دستشو میاورد بالا و نق میزد: انقد به موهام چنگ نزن
+ دهنتو ببند و فضولی نکن
سرشو اورد بالا و چشماشو ریز کرد
بهش اهمیت ندادم و دوباره دستمو بردم سمت موهاش که شروع کرد تند تند سرشو به اینطرف و اونطرف حرکت داد
اخم کردم
+ چرا اینجوری میکنی؟ چه مرگته؟ حتما باید بگیرم بزنمت تا یه جا اروم بگیری؟
دوباره بهم زل زد
- چویاا..
از حالت حرف زدنش میتونستم بفهمم که هنوز تو حال خودش نیست بخاطر همین سعی کردم باهاش یکی به دو نکنم و بهش گوش بدم
نفس عمیقی کشیدم
+ ببینم..درد داری؟
سرشو تکون داد و با صدای اروم گفت: یه کم..
تا خواستم دوباره چیزی بگم بلند شد و وایساد موهاش تو صورتش ریخته بود و نمیتونستم خوب چشماشو ببینم ولی میدونستم که چشماش هنوز خماره..
البته حق داشت بعد از اون درد وحشتناک هنوز توی شوک بود
با اینکه چند دقیقه پیش درست حسابی حرف میزد..ولی انگار هنوز نمیفهمید دور و برش چی میگذره..
شونه هاشو گرفتم
+ بشین..باید زود زخمتو بشورم و پانسمان...
حرفمو با گذاشتن ل/باش روی ل/بام قطع کرد
تا چند لحظه فقط بهش خیره شده بودم ولی بعد خودمو کشیدم عقب
با اخم بهم نگاه کرد
دستمو کشید سمت خودش و کشوندم زیر دوش
سعی کردم خودمو بکشم اونطرف ولی محکم نگهم داشته بود
+ نکن دازای..فقط یه همین دست لباسو دارم نمیخام خیس بشن
دستشو برد پشت سرم و کمرمو گرفت و منو سمت خودش کشید طوری که کامل بهش چسبیدم
- هییس..حرفت نباشه وگرنه مجبور میشم خشن پیش برم..
اینو گفت و دوباره ل/باشو گذاشت رو ل/بام
خواستم خودمو عقب بکشم ولی طعم شیرین ل/باش باعث میشد همراهیش کنم
بعد از اینکه فهمید نفس کم میارم خودشو ازم جدا کرد
سرفم گرفته بود و نمیتونستم خوب نفس بکشم
از یه طرف هم گرمم شده بود
چنتا از دکمه های پیرهنمو باز کردم و بعد رومو برگردوندم سمتش و هلش دادم تا به دیوار چسبید
دستامو دو طرفش گذاشتم و صورتمو بهش نزدیک کردم و همونطور که با چشمای خمارش بهم زل زده بود نیشخند زدم
+ پس میخوای اینطوری بازی کنی اره؟
خندید و اومد جلوتر طوری که حالا هردومون زیر دوش بودیم..
پاشنه پامو از رو زمین بلند کردم و دستامو دور گردنش حلقه کردم
اونم دوباره کمرمو گرفت و منو سمت خودش کشید
سرشو اورد پایین ولی اینبار من زودتر خودمو کشوندم جلو و بو//سیدمش
چشمامو بسته بودم و اونم منو بیشتر سمت خودش میکشید که یهو...
در باز شد...
اگ گفتین کیههه😂😂
- ۳۲.۴k
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط