ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤
ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤
Part : twenty
ویوی تهیونگ :
از اینکه جونگ کوک بهم اعتماد کرده بود خیلی خوشحال بودم و میدونستم این به نقشه بیشتر کمک میکنه ، اما ... اما توی قلبم جا خوش کرده بود و همین کارو سخت میکرد ...
همین باعث شده بود که بین عقلم و قلبم یکی رو انتخاب کنم و همین باعث شد که اونی رو انتخاب کنم که هر ضربانش مال جونگ کوکم بود ...
به سمت شلوارکش رفتم و اونو دراوردم که جونگ کوک توی یه آن دستاشو جلوی صورتش گرفت و اون ماه خوشگل رو پشت دستاش قایم کرد ...
منم بی حوصله دستاشو کنار زدم و توی چشماش نگاه کردم و گفتم:
+هعی جونگ کوکی! برا چی خجالت میکشی ؟ من که میدونم پررو تر از این حرفایی 😈(من از زندگی انصراف میدم 🤣)
جونگ کوک بدون هیچ حرفی فقط سرشو تکون داد و لبخند شرورانه ای روی لباش نقش بست ...
همون لحظه احساس آرامش کردم و هیچ نقابی یا هیچ پارچه کوفتی مارو از هم جدا نمیکرد!
اون شب ما فقط جونگ کوک و تهیونگ بودیم ...
دوباره روی جونگ کوک خیمه زدم و نگران این بودم که نکنه جسم کوچیکش برای این خیلی ضعیف باشه ؟😥
نه ...
امکان نداره ...
اون جئون جونگ کوک بود 😈
احساس کردم ع﷼ضv هومون به هم برخورد میکنن و همین که دوبار لبامو رو لباش کوبوندم و شروع کردم به مک زدن ، حواسم بود که تا حواسش پرته گیلیلیلی کنم 😈😶🌫...
بعد از یه مk محکم یه ضرب وار%دش کردم که یه عاه عمیق یا میشه گفت جیغ کشید که توی ده#×نم محو شد 🤣❤️
چون بار اولش بود نمیخواستم بهش سخت بگیرم یا بزارم اذیت شه برای همین سعی کردم آروم پیش بره ...
آروم درون جونگ کوک حرکت میکردم و حواسم بود زیاده روی نکنم ...
دستام بدنشو بغ//£ل گرفته بودن و ل﷼بام بی وقفه ل€€باشو می بوس#@ید ...
آخ جونگ کوک ببین چی کار کردی ! من فقط قرار بود ... اما ... اما تو ببین منو وادار به چی کردی !...
یذره سرعتمو بیشتر کردم و بیشتر درونش حرکت کردم و احساس گرم شدن گونه ام باعث شد یه لحظه چشمام رو باز کنم و ببینم کل صورت جونگ کوک از اشک خیس شده ...
بدون مکث ازش بیرون کشیدم و گونشو قاب کردم ...
_لعنت بهت کیم تهیونگ ، آی آی ... دردو به کل وجودم انداختی 😭😩
بعد از گفتن این جمله دستشو زیر شکمش گذاشت و یه عاه دیگه کشید ...
+ببخشید خرگوشکم ...متأسفم 😩😓
میدونستم درد داشت ... زیاده روی کرده بودم ولی نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم ...
پتو رو روش انداختم و پا شدم و به سمت کمد دارو هاش رفتم و یه مسکن برداشتم و یه لیوان آب ریختم و بهش دادم و گفتم :
+جونگ کوکم ، اینو بخور ... ببخشید ... ببخشید که زیاده روی کردم ...
جونگ کوک لیوان و مسکن رو از دستم گرفت و خورد ، بعد زمزمه کرد :
_مثل پدربزرگت بی رحمی کیم تهیونگ من !
نیشخندی زدم و گفتم :
+اگه اینجوری فکر میکنی پس ... فکر کنم از خودم نا امید شدم 😔😅
_ از دست تو تهیون... آخ ... ای ...
دوباره دستشو زیر دلش گذاشت و دلم براش سوخت ...
آخ ببین تهیونگ چی کار کردی !پسر بیچاره خودشو سپرد دست تو و تو
چی کار کردی ؟!!
دستمو دور کمرش حلقه زدم و سرش رو روی بالش گذاشتم و پتو رو تا زیر چونش بالا اوردم و یه بوسه سطحی روی لبا و گونه اش کاشتم ...
+اجازه میدین آقای جئون که امشب پرستار شخصی شبما باشم 🥺❤️
_هوففففف ... خودت این بلا رو سرم اوردی پس رسما خودت هم باید مراقبم باشی آقای کیم 😒
+با کمال میل خرگوشی 😅❤️
بهش نزدیک تر شدم و سرشو روی سینه ام گذاشتم و دستامو دورش حلقه کردم و فشردم...
_آخ ... ای ... چس کار میکنی وحشی ؟!!
+ببخشید خرگوشیییی!!
همون لحظه احساس کردم که پلکاش داره سنگین میشه و یه خمیازه کشید و قبل از اینکه کامل به خواب بره زمزمه کرد :
_دوست دارم کیم تهیونگ ...
+منم دوست دارم عزیزترینم...
Part : twenty
ویوی تهیونگ :
از اینکه جونگ کوک بهم اعتماد کرده بود خیلی خوشحال بودم و میدونستم این به نقشه بیشتر کمک میکنه ، اما ... اما توی قلبم جا خوش کرده بود و همین کارو سخت میکرد ...
همین باعث شده بود که بین عقلم و قلبم یکی رو انتخاب کنم و همین باعث شد که اونی رو انتخاب کنم که هر ضربانش مال جونگ کوکم بود ...
به سمت شلوارکش رفتم و اونو دراوردم که جونگ کوک توی یه آن دستاشو جلوی صورتش گرفت و اون ماه خوشگل رو پشت دستاش قایم کرد ...
منم بی حوصله دستاشو کنار زدم و توی چشماش نگاه کردم و گفتم:
+هعی جونگ کوکی! برا چی خجالت میکشی ؟ من که میدونم پررو تر از این حرفایی 😈(من از زندگی انصراف میدم 🤣)
جونگ کوک بدون هیچ حرفی فقط سرشو تکون داد و لبخند شرورانه ای روی لباش نقش بست ...
همون لحظه احساس آرامش کردم و هیچ نقابی یا هیچ پارچه کوفتی مارو از هم جدا نمیکرد!
اون شب ما فقط جونگ کوک و تهیونگ بودیم ...
دوباره روی جونگ کوک خیمه زدم و نگران این بودم که نکنه جسم کوچیکش برای این خیلی ضعیف باشه ؟😥
نه ...
امکان نداره ...
اون جئون جونگ کوک بود 😈
احساس کردم ع﷼ضv هومون به هم برخورد میکنن و همین که دوبار لبامو رو لباش کوبوندم و شروع کردم به مک زدن ، حواسم بود که تا حواسش پرته گیلیلیلی کنم 😈😶🌫...
بعد از یه مk محکم یه ضرب وار%دش کردم که یه عاه عمیق یا میشه گفت جیغ کشید که توی ده#×نم محو شد 🤣❤️
چون بار اولش بود نمیخواستم بهش سخت بگیرم یا بزارم اذیت شه برای همین سعی کردم آروم پیش بره ...
آروم درون جونگ کوک حرکت میکردم و حواسم بود زیاده روی نکنم ...
دستام بدنشو بغ//£ل گرفته بودن و ل﷼بام بی وقفه ل€€باشو می بوس#@ید ...
آخ جونگ کوک ببین چی کار کردی ! من فقط قرار بود ... اما ... اما تو ببین منو وادار به چی کردی !...
یذره سرعتمو بیشتر کردم و بیشتر درونش حرکت کردم و احساس گرم شدن گونه ام باعث شد یه لحظه چشمام رو باز کنم و ببینم کل صورت جونگ کوک از اشک خیس شده ...
بدون مکث ازش بیرون کشیدم و گونشو قاب کردم ...
_لعنت بهت کیم تهیونگ ، آی آی ... دردو به کل وجودم انداختی 😭😩
بعد از گفتن این جمله دستشو زیر شکمش گذاشت و یه عاه دیگه کشید ...
+ببخشید خرگوشکم ...متأسفم 😩😓
میدونستم درد داشت ... زیاده روی کرده بودم ولی نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم ...
پتو رو روش انداختم و پا شدم و به سمت کمد دارو هاش رفتم و یه مسکن برداشتم و یه لیوان آب ریختم و بهش دادم و گفتم :
+جونگ کوکم ، اینو بخور ... ببخشید ... ببخشید که زیاده روی کردم ...
جونگ کوک لیوان و مسکن رو از دستم گرفت و خورد ، بعد زمزمه کرد :
_مثل پدربزرگت بی رحمی کیم تهیونگ من !
نیشخندی زدم و گفتم :
+اگه اینجوری فکر میکنی پس ... فکر کنم از خودم نا امید شدم 😔😅
_ از دست تو تهیون... آخ ... ای ...
دوباره دستشو زیر دلش گذاشت و دلم براش سوخت ...
آخ ببین تهیونگ چی کار کردی !پسر بیچاره خودشو سپرد دست تو و تو
چی کار کردی ؟!!
دستمو دور کمرش حلقه زدم و سرش رو روی بالش گذاشتم و پتو رو تا زیر چونش بالا اوردم و یه بوسه سطحی روی لبا و گونه اش کاشتم ...
+اجازه میدین آقای جئون که امشب پرستار شخصی شبما باشم 🥺❤️
_هوففففف ... خودت این بلا رو سرم اوردی پس رسما خودت هم باید مراقبم باشی آقای کیم 😒
+با کمال میل خرگوشی 😅❤️
بهش نزدیک تر شدم و سرشو روی سینه ام گذاشتم و دستامو دورش حلقه کردم و فشردم...
_آخ ... ای ... چس کار میکنی وحشی ؟!!
+ببخشید خرگوشیییی!!
همون لحظه احساس کردم که پلکاش داره سنگین میشه و یه خمیازه کشید و قبل از اینکه کامل به خواب بره زمزمه کرد :
_دوست دارم کیم تهیونگ ...
+منم دوست دارم عزیزترینم...
- ۹۲۲
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط