آن حرف زدن‌های طولانی به خاطرم می‌آید. چقدر باهم حرف می‌ز

آن حرف زدن‌های طولانی به خاطرم می‌آید. چقدر باهم حرف می‌زدیم. راه می‌رفتیم و حرف می‌زدیم. تاکسی کرایه می‌کردیم می‌نشستیم عقب می‌چرخیدیم توی شهر و باهم حرف می‌زدیم.
دو روز می‌ماندیم در خانه‌ی آن‌ها یا خانه‌ی ما، باهم حرف می‌زدیم. آشپزی می‌کردیم باهم حرف می‌زدیم. غذا می‌خوردیم باهم حرف می‌زدیم. دراز می‌کشیدیم کنارهم حرف می‌زدیم. می‌گذاشتیم دست‌هامان پیدا بکنند پیکرهامان را کام می‌گرفتیم از هم می‌خوابیم از خواب بیدار می‌شدیم باهم حرف می‌زدیم. می‌افتادیم در استخر حیاط خانه‌ی آن‌ها شنا می‌کردیم توی آن آب زلال دراز می‌شدیم زیر آن آفتاب داه باهم حرف می‌زدیم. باهم حرف می‌زدیم. باهم حرف می‌زدیم.
باهم حرف بزنید♥️
دیدگاه ها (۳)

💐🌼☘🌸🌼🌺🍃☘🍃 قدیم ترها،در دبستان وقتی از ما میپرسیدند شغل مادر ...

چندپارتی

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۰: ن...

پارت ۲۰ چند روز از آن شب بارانی گذشته بود.رابطه‌ی من و تهیون...

HATE TO LOVE²⁰(ویو:رز)ملکه جین‌وو:شاهدخت!هر دوتامون خشکشون ز...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

عاشقانه های شبنم

# 🥀 ادامه: «سکوتِ دوباره، اما این‌بار امن»یک ماه از اون روز ...

‍خلاصه لایو تولد نامجون(pt²):🐨:الان ۳۲ سالمه. وقتی برای اولی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط