HATE TO LOVE

HATE TO LOVE²⁰

HATE TO LOVE²⁰
(ویو:رز)
ملکه جین‌وو:شاهدخت!

هر دوتامون خشکشون زد...

یعنی چه اتفاقی افتاده که ملکه اومده،و
از همه مهم تر،من رو صدا می‌زنه نه پسرش؟

جونگکوک با یه قدم کنار من ایستاد،و تقریبا همزمان باهم دیگه به ملکه‌ای که حالا روبه رومون ایستاده بود تعظیم کردیم...

بعد از گذر چند ثانیه آروم صاف ایستادیم.

چهره‌اش اروم بود.

اما ته چشماش...

ته چشماش داشت فریاد می‌زد که یه سری حرف ها باید زده بشه،و طلب کمک داره.

+:بله،ملکه؟

لبخند ریزی زد...

ملکه جین‌وو:اگر که آزاد هستید...
خوشحال میشم باهم حرف بزنیم☺️.

کمی تعجب کردم اما با چهره‌ی آروم بهش گفتم:

+:حتما.

دستش رو به طرفم دراز کرد،و مچ دستم رو به آرومی گرفت...

و من رو به آرومی همراه خودش کرد و جونگکوک رو اونجا تنها گذاشتیم...

چند قدمی بیشتر برنداشته بودیم،که صدای اعتراض جونگکوک بلند شد...

_:ملکه،کجا می‌روید؟
مگه چی شده؟

ملکه با نگاه تیز مادرانه برگشت به سمت جونگکوک...

جونگکوک اون حالت اعتراضش،لحظه‌ای رنگ باخت...

ملکه جین‌وو:ولیعهد،بهتر نیست که در کنار پدرتون و پادشاه قرار بگیرید؟

جونگکوک سری به نشانه‌ی تعظیم خم کرد.

_:متوجه شدم،مادر.

ملکه سری کوتاه تکون داد:

جین‌وو{ملکه}:خوبه.

بعد با لبخند روبه من کرد،و به راهمون ادامه دادیم...

عجیبه...

داره از راه هایی می‌ره،که فقط خاندان سلطنتی و برخی از درباریان می‌دونن...

این راه هارو از کجا بلده؟

به هرحال گذاشتم این لحظات تو سکوت بگذرن.

چند دقیقه بعد،رسیدیم به فواره‌ی مخفی قصر...

مکانی که دور یک فواره درختان سرو بلند
قد کشیده بودن و دلیل پنهان بودن فواره می‌شد...

صدایی هم جز صدای پرندگان،و شرشر از نبود.

حتی نگهبانی هم در اینجا حضور نداشت.

و این بار واقعا شوک زده شدم...

چونکه من هم راه اینجا رو درست بلد نبودم!

به هرحال ملکه به آرومی من رو کنار خودش نشوند...

ریز گلویی صاف کردم.

+:ببخشید،اما شما این راه رو از کجا بلدید؟

ملکه لبخند کوتاهی زد،با دستاش که به طرز عجیبی گرم بود،دستام رو گرفت.

جین‌وو:خب...

تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.

#بی‌تی‌اس#جونگکوک#آرمی#فیک#فن‌فیکشن#ازدواج‌اجباری
دیدگاه ها (۱)

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟖ویو اِریااِریا در رو باز کرد و هر سه ن...

ادامه پارت ۱۰

پارت ۳۳ته:دیونه چرا تو از اون موقع تو فکری؟ 😏🦋هیون‌وو با لبخ...

بهار بدون تو

رمان :(مان تا وقتی که عاشقت شدم )

ا.ت دست ایون رو گرفت و خواست بره ، ولی یه خال آشنا روی سر ته...

وقتی پریود میشه part 1

Last leaves/رمان جیمین

پارت ۴۸ دو روز بعد، لینا همراه سوفیا برای خرید بیرون رفته بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط