Part6

Part6
بلخره میزم را پیدا کردم و نشستم یکم استرس داشتم ولی من تلاش کردم و کلی درس خوندم بلخره برگه هارا بهمون دادن وشروع به انجام دادن سوالات کردیم سوالات از اون چه که فکرش میکردم آسون تر بود ولی وقتی به اون سوال که باید گوش میکردیم و تیک میزدیم رسیدیم چیزی نمیفمیدم 🥲😑
بلخره آزمون را تمام کردم و به محض اینکه از محل آزمون خارج شدم گوشیم را از کوله پشتی دراوردم به جونگسو پیام دادم
🎀سلامم جونگسو ازمون دادم
🐯سلامممم هانا آزمونت چطور دادی آسون بود؟
🎀خیلیییی آسون بود مطمئنم که قبول میشم
🐯واقعا این که خیلی خوبه ( اوه اوه بد شد)
🎀خیلی خوب جونگسو من برم بعدا بهت پیام میدم
🐯خیلی خوب باشه منتظرتم
( روز نتایج امتحانات )
هانا: امروز روز بزرگی برام بود قرار بود که امروز نمره آزمون ببینم که آیا قبول شدم یانه؟ آیا میتونم به کشور رویا هام برم یا نه؟
🎀جونگسو امروز روز بزرگی برای منه قراره نتایج آزمون ببینم
🐯فایتینگ هاناا من مطمئنم که تو بهترین نمره آوردی
لپ‌تاپم باز کردم و نمره ام را دیدم قبول شدممم باورم نمیشه نمره کامل آوردم و قراره به کره مهاجرت کنم باورم نمیشه
🎀قبول شدممم میتونم به کره مهاجرت کننم
🐯خدای من واقعا بهت تبریک میگم( اوه نه نه)
خیلی خوشحالم انگار روی ابرام بلخره با کلی تلاش و درس خوندم تونستم قرار بود که هفته دیگه به کره برم و این خیلی خوشحال کننده و استرس من را بیشتر می‌کرد چون قرار بود تنهایی به یک کشور غریب برم و اونجا زندگی کنم
🐯کی میای کره؟
🎀هفته دیگه دلم میخواد ببینمت جونگسو
🐯منم منتظرتم هانا من برم بخوابم بایی
🎀خواب های خوب ببینی باییی

....
(توی خونه)
داداش هانا: واقعا میخوای بری کره ؟ مطمئنی آخه تو هنوز بچه ایی دهنت بوی شیر میده
🎀بله که مطمئنم ببخشید من الان ۲۲ سالمه پس باید برای زندگیم و آیندم تلاش کنم
مامان هانا: واقعا باورم نمیشه هانا کوچولو قراره از اینجا بره ( اشک)
🎀عه گریه نکنن من خیلی گشنمه ناهار چی داریم؟
مامان هانا: چرا صحنه احساسی خراب میکنی بیا کمک کن ناهار بیاریم
.......
مامان هانا: باید وسیله برات بخریم ببری اونجا
🎀ولی اونجا کلی وسیله هست میخریم

مامان هانا: عه حرف نزن بگو چشم
🎀چشم
م.ه: آفرین دختر خوب
مرسی از حمایت هاتون
دیدگاه ها (۵)

‏🦊 [۰۹:۰۴ به وقت کره]بنگ-های ㅎㅎㅎصبح بخیرر~~دارم میرم سر برنا...

پارت پنجم تهیونگ منتظر تا نامجون واسش اصلاعات بفرستم چند مین...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 022"""""""""""""""""""""""""""""""...

وقتی دوست پسرت بود💚پارت ۳(last part)رسیدیم به روز موعود...ام...

سلام به دخملای خودم من اومدم حیحی بریم برا ادامه The unwante...

سلام خوشگلای من، چطورین؟؟ خوبین؟؟خب، این به احتمال زیاد آخری...

࿚ ! ࢠـډࢪ ۾َــںْ ، هـآࢪۅڇـیـࢪۅ ! ࿙#℘ᾰԻт ⁦→❶دود و شبنم شیشه پن...

پارت ۵۴🌅 ویو آتکم‌کم هوا تاریک‌تر شد و ساحل خلوت‌تر شد. وسای...

نمیدونم چرا همه اطرافیانم دارن منو عذاب میدن !از فامیل محبتی...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط