پارت۱۰|تاج و خون
پارت۱۰|تاج و خون
خیلی هاتون گفتین چرا جیمین این کارو کرد. خب مینهو بهش پیشنهاد میده میگه کمکم کن کوک رو از قصر بیرون کنم هم به نفع منه هم تو. بعد جیمین قبول میکنه ولی به شرط اینکه اسیبی به کوک نرسه . بعد سم رو تو کیف کوک میزاره مینهو هم که عملیات ریختن سم تو سوپ تهیونگ رو انجام میده . بعد وقتی میفهمه که کوک را شکنجه کردن خودشو لو میده. ولی مدرک نداره که مینهو رو لو بده. و اینکه چرا میخواسته به تهیونگ آسیب بزنه. اون فقط میخواسته انتقام بگیره چون مثلا تو داستان جیمین عاشق کوک بوده و وقتی کوک وارد قصر شده رفتارش با جیمین تغییر کرده و اونم به تهیونگ نسبتش داده.
تهیونگ در اتاق خودش را باز کرد و کوک را روی تخت گذاشت.
تهیونگ:کوک خوبی جاییت درد میکنه
کوک:نه خوبم
تهیونگ:بدنت کبود شدن چطوری میگی خوبم
کوک:ببخشید تهیونگ
تهیونگ:نه نه اصلا اشکال نداره
بعد اونو بغل کرد
کوک هم دستش را دور کمر ته کرد
تهیونگ آروم دستش را پشت کمر کوک میکشید و بعضی وقتا موهای خاک گرفته اش را نوازش میکرد.
تهیونگ موهای کوک را کنار زد
تهیونگ:تو استراحت کن من میرم طبیب بیارم
کوک:نرو پیشم بمون
...
پرش زمانی یک هفته بعد...
طبیب با عجله وارد اتاق ته شد
طبیب:شاهزاده!شاهزاده!
ته با بی حوصلگی در کتابش را بست:باز چه مرضته؟
طبیب:کوک...
ته جدی شد:کوک چی چیشده؟
طبیب:یک هو حالش بد شد.
ته از جایش بلند شد:چی یک هویی الان کجاست؟
طبیب:تو اتاقشه شاهزاده
ته سریع از اتاقش خارج شد و داخل اتاق کوک رفت و درو پست سرش بست.
کوک با صدرت رنگ پریده روی تخت نشسته بود
ته:عزیزم...
کوک:تهی...
تهیونگ:چیشده حالت خوبه
کوک:چیزی نیست من خوب میشم
ته:یک هو حالت بد شده و میگی خوب میشم؟! طبیب بیا داخل
طبیب داخل شد
تهیونگ:ببین چرا حالش بد شده
طبیب نبض کوک را گرفت. چند روش دیگه را امتحان کرد
ته:خب
طبیب:تبریک میگم شاهزاده
تهیونگ:چرا تبریک میگی...
....
عررر بزنین بقیش پارت بعد
۲۵لایک
۳۰کامنت
۱۰بازنشر
خیلی هاتون گفتین چرا جیمین این کارو کرد. خب مینهو بهش پیشنهاد میده میگه کمکم کن کوک رو از قصر بیرون کنم هم به نفع منه هم تو. بعد جیمین قبول میکنه ولی به شرط اینکه اسیبی به کوک نرسه . بعد سم رو تو کیف کوک میزاره مینهو هم که عملیات ریختن سم تو سوپ تهیونگ رو انجام میده . بعد وقتی میفهمه که کوک را شکنجه کردن خودشو لو میده. ولی مدرک نداره که مینهو رو لو بده. و اینکه چرا میخواسته به تهیونگ آسیب بزنه. اون فقط میخواسته انتقام بگیره چون مثلا تو داستان جیمین عاشق کوک بوده و وقتی کوک وارد قصر شده رفتارش با جیمین تغییر کرده و اونم به تهیونگ نسبتش داده.
تهیونگ در اتاق خودش را باز کرد و کوک را روی تخت گذاشت.
تهیونگ:کوک خوبی جاییت درد میکنه
کوک:نه خوبم
تهیونگ:بدنت کبود شدن چطوری میگی خوبم
کوک:ببخشید تهیونگ
تهیونگ:نه نه اصلا اشکال نداره
بعد اونو بغل کرد
کوک هم دستش را دور کمر ته کرد
تهیونگ آروم دستش را پشت کمر کوک میکشید و بعضی وقتا موهای خاک گرفته اش را نوازش میکرد.
تهیونگ موهای کوک را کنار زد
تهیونگ:تو استراحت کن من میرم طبیب بیارم
کوک:نرو پیشم بمون
...
پرش زمانی یک هفته بعد...
طبیب با عجله وارد اتاق ته شد
طبیب:شاهزاده!شاهزاده!
ته با بی حوصلگی در کتابش را بست:باز چه مرضته؟
طبیب:کوک...
ته جدی شد:کوک چی چیشده؟
طبیب:یک هو حالش بد شد.
ته از جایش بلند شد:چی یک هویی الان کجاست؟
طبیب:تو اتاقشه شاهزاده
ته سریع از اتاقش خارج شد و داخل اتاق کوک رفت و درو پست سرش بست.
کوک با صدرت رنگ پریده روی تخت نشسته بود
ته:عزیزم...
کوک:تهی...
تهیونگ:چیشده حالت خوبه
کوک:چیزی نیست من خوب میشم
ته:یک هو حالت بد شده و میگی خوب میشم؟! طبیب بیا داخل
طبیب داخل شد
تهیونگ:ببین چرا حالش بد شده
طبیب نبض کوک را گرفت. چند روش دیگه را امتحان کرد
ته:خب
طبیب:تبریک میگم شاهزاده
تهیونگ:چرا تبریک میگی...
....
عررر بزنین بقیش پارت بعد
۲۵لایک
۳۰کامنت
۱۰بازنشر
- ۵۲۱
- ۲۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط