p²
p²
ویو تهیونگ
دختره رو بردم خونه...
جیمین : سلا..این کیههههه
تهیونگ : این دختره رو تو کوچه دیدم...افتاده بود
جیمین : عاااا
تهیونگ : چیع?
جیمین : هیچی فقط..خیلی خوشگله
تهیونگ : عاامم
یونگی : چییییی...هی جیمین تو حق نداری کسیو جز من دوس داشته باشییی
جیمین : ایششششش
تهیونگ : جمع کنید برید اونور باباااا...اینم میذار تو اتاق کوک
یونگی : جرت میده هااا
تهیونگ : نچ..برو بابا گوه خوردههه
دختره رو گذاشتم تو اتاق کوک...
ویو کوک
داشتم میرفتم پیش پسرا...رسیدم
تهیونگ : سلام چطوری?
کوک : خیلی خستممم
تهیونگ : یه دقه وایسا..یه دختری تو اتاقته
کوک : هااااا?
تهیونگ : توی کوچه افتاده بود..اوردمش
کوک : خی برو بهش بگو رو کاناپه بخوابههه
تهیونگ : خودت رو کاناپه بخواببب
کوک : نکنه..دوست دخترته?
تهیونگ : نه باباااا
کوک : باشه اصن خودم میرمممم
تهیونگ : وایس..
درو اتاقو باز کردم..چهرش آشنا بود..وایسا...
کوک : ت..تو...
ادامه در پارت ۳...
خب جای حساسی تمومش کردم حیحی
ویو تهیونگ
دختره رو بردم خونه...
جیمین : سلا..این کیههههه
تهیونگ : این دختره رو تو کوچه دیدم...افتاده بود
جیمین : عاااا
تهیونگ : چیع?
جیمین : هیچی فقط..خیلی خوشگله
تهیونگ : عاامم
یونگی : چییییی...هی جیمین تو حق نداری کسیو جز من دوس داشته باشییی
جیمین : ایششششش
تهیونگ : جمع کنید برید اونور باباااا...اینم میذار تو اتاق کوک
یونگی : جرت میده هااا
تهیونگ : نچ..برو بابا گوه خوردههه
دختره رو گذاشتم تو اتاق کوک...
ویو کوک
داشتم میرفتم پیش پسرا...رسیدم
تهیونگ : سلام چطوری?
کوک : خیلی خستممم
تهیونگ : یه دقه وایسا..یه دختری تو اتاقته
کوک : هااااا?
تهیونگ : توی کوچه افتاده بود..اوردمش
کوک : خی برو بهش بگو رو کاناپه بخوابههه
تهیونگ : خودت رو کاناپه بخواببب
کوک : نکنه..دوست دخترته?
تهیونگ : نه باباااا
کوک : باشه اصن خودم میرمممم
تهیونگ : وایس..
درو اتاقو باز کردم..چهرش آشنا بود..وایسا...
کوک : ت..تو...
ادامه در پارت ۳...
خب جای حساسی تمومش کردم حیحی
- ۳۴۰
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط