{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان خون‌آشام من پارت ۳

رمان خون‌آشام من پارت ۳


تهیونگ و کوک سوار موتور شدن و تهیونگ کلاه کاسکت شو گذاشت سرش و اون یکی کلاه کاسکت شو گذاشت سر کوک


ته : منو سفت بچسب


کوک : باشه


کوک دستاشو دور کمر تهیونگ حلقه کرد و بهش چسبید


تهیونگ موتور رو کرد روشن شروع به حرکت کرد


از ۲۰ تا ۴۰ تا ۶۰ تا ۸۰ تا ۱۰۰ تا ۱۵۰ تا ۱۸۰ تا ۲۰۰ تا سرعت


کوک : نه تو میخوای جفتمونو بکشیییی ( خنده و داد تو باد )


ته : اصلاً بزار بمیریممم ( خنده و داد تو باد)


کوک : دیوونه ای تو پسررر منم دیوونه تر از تو ( خنده و داد تو باد )


کل جاده رو با سرعت میرفتن



( پیش یونمین )


جیمین : هی یونی فهمیدی اون دوتا کلاسو پیچوندن ( اروم )


یونگی: هوم انگار مثل همن ( اروم )


جیمین : جالبه کیم تهیونگ سرد با یه پسر جدید کلاسو پیچوندن ( اروم )


یونگی : اصلاً به ما چه ( اروم )


جیمین : حوصلم سررفته چی میخونی؟؟ ( اروم )


یونگی : نمیدونم ( اروم )


جیمین : وایی یعنی چی داری یه کتاب میخونی بعد نمیدونی چیه ( اروم )


یونگی : زیر میزم بود بنظرت کی داره گذاشته ( اروم )


جیمین با شنیدن این کمی ناراحت شد


جیمین : نمیدونم


یونگی : چیش‍...


نامجون : ساکت دارم به معلم گوش میدم


جیمین : باشه بعد کلاس حرف می‌زنیم


یونگی : هوم


( پیش تهکوک )


ته : خونت کجاس


کوک : چیزه...( شما فرض کنید گفت بنده ادرس ندارم )


ته : تا اونجا یک ساعت راهه


کوک : خودت اوریدیمون ناکجاآباد پس باید برمون گردونی


ته : پس بزن بریم


یک ساعت بعد


ته : رسیدیم


کوک : باش‍...وایسا به مامانم چی بگم


ته : ...
دیدگاه ها (۰)

اگه نویسنده ای کاملش کن

چالش آوردم خودم مهرم و آرزوم یه بار دیدن بی تی اسه 🥺🫠

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط