.

.
بعد از ظهر یازدهم محرم بود.
.
زنان از سپاه ابن سعد درخواست کرده اند که آنها را از کنار قتلگاه عبور دهد تا بار دیگر با اجساد شهدای خود وداع کنند
.
وقتی که چشم زینب (سلام الله علیها) به بدن برادر افتاد فریاد زد: «ای محمد (ص)! درود فرشتگان آسمان بر تو باد، این حسین است که بر خاک افتاده و به خون آغشته شده است.
.
(این کشته فتاده به هامون حسین توست،
این تن چاک چاک غرق به خون حسین توست)
.
این حسین توست که بدنش در بیابان افتاده و بدنش قطعه قطعه شده است و سرش از قفا بریده شده است و لباسهایش به یغما رفته است. و دخترانت اسیر شده اند و بر بدن فرزندان کشته ات باد صبا می وزد.»
.
از این گفتار هر دوست و دشمنی گریست.
گریه و ندبه در آن حال بسیار شد. سپس آن بانو بدن برادر را رو به آسمان بلند کرد و گفت: «معبودا! از ما این قربانی را بپذیر».
.
.
درسی که می توان گرفت: این گفتار زینب (ع) گویای ادامه و استمرار عهد و میثاق الهی است. البته به نظر می رسد رسالت حجت الهی بر دوش امام سجاد (ع) نهاد شده بود؛ ولی عمه او از تقیه برکنار است، تا چون مادرش در حمایت امام علی (ع)، او نیز از امام خود حمایت کند.
.
.
برگرفته از: کتاب یاران شیدای حسین بن علی (ع)، مرتضی آقاتهرانی، توزیع: مؤسسه عماد
دیدگاه ها (۳)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

.⭕️ ما به امام صادق (علیه‌السلام) خیلی بدهکاریم...امروز ۱۷ ر...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه سی و چهارم: امام عسکری (ع) (بخش اول)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت اول)

غرق خون شد غروب، ذوالجناح سم مکوب این غروب آفتاب زینب است ...

#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله 🔹ترکيب بند محتشم کاشانياين کشته...

#یاد_شهدا

وقتی حضرت زینب (س) در قتلگاه بدن قطعه قطعه شده برادر خود را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط