{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساکنم بر درِ میخانه که میخانه از اوست

ساکنم بر درِ میخانه که میخانه از اوست
می خورم باده که این باده و پیمانه از اوست

گر به مسجد کشدم زاهد و ، در دیر کشیش
چه تفاوت کند ، این خانه و آن خانه از اوست

خویش و بیگانه اگر رحمت و زحمت دهدم
رحمت خویش از او ، زحمت بیگانه از اوست

روزگاریست که در گوشه ی ویرانه ی دل
کرده ام جای که این گوشه ی ویرانه از اوست

گر چه پروانه دلی سوخت ز شمعی چه عجب
شمع از او ، محفل از او ، هستی پروانه از اوست,,

نیم آدم که از آن دانه ی گندم نخورم
من از او ، جنت از او ، خوردن از او ، دانه از اوست

سنگ زد عاقل اگر بر سر دیوانه ی ما
سنگ از او عاقل از او ، این دل دیوانه از اوست

#مولانا
دیدگاه ها (۳)

باران که شدى مپرس ، اين خانه کيستسقف حرم و مسجد و ميخانه يکي...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

موج گیسویت اگر چشم و دلی خانه کُنَد خَم ابروی تو مُژگان ...

من با تو نگویم كه تو پروانه‌ی من باشچون شمع بیا روشنی خانه‌ی...

یار مرا که او شده یار دگر چرا طلبمن که بدیدمش به دل عشق دگر ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

ساکنم بر درِ میخانه که میخانه از اوستمی خورم باده که این باد...

ساکنم بر درِ میخانه که میخانه از اوستمی خورم باده که این باد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط