{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساکنم بر درِ میخانه که میخانه از اوست

ساکنم بر درِ میخانه که میخانه از اوست
می خورم باده که این باده و پیمانه از اوست

گر به مسجد کشدم زاهد و ، در دیر کشیش
چه تفاوت کند ، این خانه و آن خانه از اوست

خویش و بیگانه اگر رحمت و زحمت دهدم
رحمت خویش از او ، زحمت بیگانه از اوست

روزگاریست که در گوشه ی ویرانه ی دل
کرده ام جای که این گوشه ی ویرانه از اوست

گر چه پروانه دلی سوخت ز شمعی چه عجب
شمع از او ، محفل از او ، هستی پروانه از اوست,,

نیم آدم که از آن دانه ی گندم نخورم
من از او ، جنت از او ، خوردن از او ، دانه از اوست

سنگ زد عاقل اگر بر سر دیوانه ی ما
سنگ از او عاقل از او ، این دل دیوانه از اوست
دیدگاه ها (۴)

"سکوت"همیشه میگن سکوت علامت رضاست،اما من میگم نهبعضی وقت ها ...

.

‌چه زیباست وقتی در سال نو تمام درخت های یاد تو شکوفه هایی از...

وقتی انسان هااز تنهایی می نالند...!! "منظورشان"این نیس...

عاشقانه های شبنم

باران که شدى مپرس ، اين خانه کيستسقف حرم و مسجد و ميخانه يکي...

موج گیسویت اگر چشم و دلی خانه کُنَد خَم ابروی تو مُژگان ...

عاشقانه های شبنم

باران که می آید دلم در خانه میگیرداز من سراغ عشق را دیوانه م...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

واقعا با این ترانه و صحنه هاش حال میکنم

ساکنم بر درِ میخانه که میخانه از اوستمی خورم باده که این باد...

ساکنم بر درِ میخانه که میخانه از اوستمی خورم باده که این باد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط