مردی به دندان پزشک خود تلفن می کند و به خاطر وجود حفره بز

مردی به دندان پزشک خود تلفن می کند و به خاطر وجود حفره بزرگی در یکی از دندان هایش از او وقت می گیرد . موقعی که مرد روی صندلی دندان پزشکی قرار می گیرد ، دندان پزشک نگاهی به دندان او می اندازد و می گوید: نه یک حفره بزرگ نیست ! خوردگی کوچکی است که الان برای شما پر می کنم .
مرد می گوید: راستی ؟ موقعی که زبانم را روی آن می مالیدم احساس می کردم که یک حفره بزرگ است .
دندان پزشک با لبخندی بر لب می گوید: این یک امر طبیعی است ، چون یکی از کارهای زبان اغراق است ،

*نگذارید زبان شما از افکارتان جلوتربرود...
دیدگاه ها (۲)

❌قسمت پنجم، دیکتاتور خودخواه و ناعادل!✍شاه از سطح بینش و آگا...

در خواستی

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش اول_ تو این دنیا بدون قدرت...

پارت ۳۰ حسنا چند ثانیه در سکوت به لیسا و مدیرِ کمپانی خیره ...

(^o^) (^o^) مردی که روبروش وایساده بود ظاهری ناخوشایند داشت....

🖤 فیک: اون فقط یه دانشجوی ساده‌ست...پارت اول: دوست‌پسر خطرنا...

مردی به دندان پزشک خود تلفن می کند و به خاطر وجود حفره بزرگی...

مردی به دندان پزشک خود تلفن می کند و به خاطر وجود حفره بزرگی...

#داستان_شب...مردی به دندان پزشک خود تلفن می کند و به خاطر وج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط