روزی مجنون از روی سجاده ی شخصی عبور کرد
روزی مجنون از روی سجاده ی شخصی عبور کرد
مرد نماز خود را شکست وگفت:
در حال راز ونیاز با خدا بودم.
تو چگونه این رشته را بریدی؟؟؟!!!
مجنون لبخندی زد وگفت:
عاشق بنده ای هستم وتو را ندیدم.....!!!
تو عاشق خدایی ومرا دیدی....!!!
مرد نماز خود را شکست وگفت:
در حال راز ونیاز با خدا بودم.
تو چگونه این رشته را بریدی؟؟؟!!!
مجنون لبخندی زد وگفت:
عاشق بنده ای هستم وتو را ندیدم.....!!!
تو عاشق خدایی ومرا دیدی....!!!
- ۴.۰k
- ۱۷ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط