{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی مجنون از روی سجاده ی شخصی عبور کرد

روزی مجنون از روی سجاده ی شخصی عبور کرد
مرد نماز خود را شکست وگفت:
در حال راز ونیاز با خدا بودم.
تو چگونه این رشته را بریدی؟؟؟!!!
مجنون لبخندی زد وگفت:
عاشق بنده ای هستم وتو را ندیدم.....!!!
تو عاشق خدایی ومرا دیدی....!!!
دیدگاه ها (۳۲)

منتظر کسی باش که حتی اگر در ساده ترینلباس بودی حاضر باشد تو ...

تمام حرفهایم همین سکوتیست که میشنوی.......................

امروز اینترنت خونه تموم شده بود زنگ زدم به بابام میگم میشه ز...

شاید با هم بودن سخت تکرار شوداما به یاد هم بودن را هر لحظه م...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 140♡⁠。⁠)⁩و سریع...

پارت ۱۹ #پشت غرورتاِما هنوز کنار لیام ایستاده بود.صدای اون م...

P6هوا ابری بود ولی بادی نمی وزد،هوا بوی نم میداد،جیمین داشت ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 183♡⁠。⁠)⁩اخم کر...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 149♡⁠。⁠)⁩سریع و...

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

پارت ۲۱

بسم الله الرحمن الرحیم ‌حکایت شیطان و کهن‌ الگوهایش :روزی شی...

★دستبند ما؟!...p⁵(end)با اطمینان گفتم:"همه چیز رو درست میکنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط