تک پارتی
تک پارتی
ویو ا.ت
صدای باز شدن در سکوت سنگین خونه رو شکست
ساعت از نیمه شب گذشته بود
تهیونگ وارد خونه شد
آروم قدم برداشت
از قدم هاش معلوم بود روز طولانی و سختی داشته
حتی بدون اهمیت دادن به تاریکی خونه به سمت مبل رفت و خسته خودش رو روی مبل انداخت
چشماش رو بست و ساعد دستش رو روی پیشونیش قرار داد
نفس های عمیقی میکشید و با هر نفس انگار داشت میگفت روز سختی داشتم
نمیتونستم همینجور بشینم و خستگیه تهیونگ رو ببینم
آروم از روی مبل بلند شدم
و قدم زنان به سمت مبلی رفتم که تهیونگ روش نشسته بود
آروم کنارش نشستم و دستم رو دور کمرش حلقه کردم و سرم رو روی شونش گذاشتم
اول کمی تعجب کرد ، انگار حرکت یهوییم باعث غافلگیریش شده بود
اما بعد که متوجه شد منم
آه کوتاهی از روی خستگی کشید و بدنش رو داخل بغل من رها کرد
با صدای آروم شروع به حرف زدن کردم
ا.ت : خیلی خسته به نظر میرسی
در حالی که چشماش بسته بود جوابم رو میداد
تهیونگ : شاید فقط یه خورده
لبخندی به جوابش زدم
ا.ت : لازم نیست وقتی پیش منی همون تهیونگی باشی که جلوی دوربین خودش رو عالی نشون میده ، پیش من فقط همون تهیونگی باش که نیاز به محبت و استراحت داره
چشماش رو باز کرد و به من دوخت
لبخند کمرنگی زد
ا.ت : تو میدونی که من همیشه هستم ، نه ؟
اگه بخوای خودت رو خالی کنی من هستم ، من اینجام تا به حرفات گوش بدم ، حتی اگه بخوای غر بزنی یا حتی نخوای چیزی بگی من بازم همینجا کنارتم
نگاهش رو سمت دیوار برد
تهیونگ : میدونی گاهی حس میکنم خیلی عقبم و باید کلی بِدَوَم و تلاش کنم تا بتونم برسم به چیزی که باید رسیده باشم ، نه فقط برای ادامه دادن باید بِدَوَم بلکه باید اونقدری بِدَوَم که همینجایی که هستم ، باشم ، میدونی منظورم چیه ؟
نگاهش سمتم برگشت
ا.ت : کامل منظورت رو متوجه میشم عزیزم ، ولی وقتی اینجا پیش منی هیچ نیازی به دویدن نیست ، تو اینجا فقط تهیونگی ، بدون هیچ دوربینی و بدون هیچ استودیویی
تهیونگ : آخه میدونی حس میکنم باید پیش تو هم تلاش کنم ، حس میکنم تو اون تهیونگ بی نقص رو بیشتر دوست داری تا تهیونگی که از شدت کار خسته شده
موهای روی پیشونیش رو آروم کنار زدم و بوسه ای روی پیشونیش گذاشتم
ا.ت : من عاشق همون تهیونگ خسته ایم که جلوم نشسته ، چون دوست ندارم تظاهر به خوب بودن کنی ، میخوام خودت باشی و من وقتی بیشتر از همیشه داری خودت رو نشون میدی دوست دارم حتی اگه خسته یا عصبانی باشی
برقی داخل چشاش روشن شد
انگشت های بلندش رو روی گونم کشید
تهیونگ : ممنونم ( آروم )
بیشتر بهم نزدیک شد و محکم تر بغلم کرد
تهیونگ : بغلت بیشتر از هر جایی بهم آرامش میده ، وقتی تمام روز درگیرم و خسته میام خونه تنها چیزی که حالم رو بهتر میکنه حرفات و بغل هاته
ا.ت : همیشه و هر وقت بخوای من پیشتم و میتونی بغلم کنی
این حرفم باعث شد محکم تر بغلم کنه ، انگار میترسید از دستم بده
چشماش رو بسته بود
ا.ت : تهیونگ فردا هم قراره روزی شروع بشه که خسته کننده باشه اما این لحظه رو داریم ، اینجا من و تو ، بدون هیچ مزاحمی ، فقط ما دوتاییم ، پس تو میتونی خودت باشی و من خودم ، پس بهتره خستگیت رو پنهان نکنی
تهیونگ : تا وقتی که کنارم باشی من ادامه میدم ، حتی اگه خسته باشم
ا.ت : و اگه خسته باشی میدونی من هستم
تهیونگ : درسته ،
من به تو تکیه میکنم و تو به من .
پایان .
ویو ا.ت
صدای باز شدن در سکوت سنگین خونه رو شکست
ساعت از نیمه شب گذشته بود
تهیونگ وارد خونه شد
آروم قدم برداشت
از قدم هاش معلوم بود روز طولانی و سختی داشته
حتی بدون اهمیت دادن به تاریکی خونه به سمت مبل رفت و خسته خودش رو روی مبل انداخت
چشماش رو بست و ساعد دستش رو روی پیشونیش قرار داد
نفس های عمیقی میکشید و با هر نفس انگار داشت میگفت روز سختی داشتم
نمیتونستم همینجور بشینم و خستگیه تهیونگ رو ببینم
آروم از روی مبل بلند شدم
و قدم زنان به سمت مبلی رفتم که تهیونگ روش نشسته بود
آروم کنارش نشستم و دستم رو دور کمرش حلقه کردم و سرم رو روی شونش گذاشتم
اول کمی تعجب کرد ، انگار حرکت یهوییم باعث غافلگیریش شده بود
اما بعد که متوجه شد منم
آه کوتاهی از روی خستگی کشید و بدنش رو داخل بغل من رها کرد
با صدای آروم شروع به حرف زدن کردم
ا.ت : خیلی خسته به نظر میرسی
در حالی که چشماش بسته بود جوابم رو میداد
تهیونگ : شاید فقط یه خورده
لبخندی به جوابش زدم
ا.ت : لازم نیست وقتی پیش منی همون تهیونگی باشی که جلوی دوربین خودش رو عالی نشون میده ، پیش من فقط همون تهیونگی باش که نیاز به محبت و استراحت داره
چشماش رو باز کرد و به من دوخت
لبخند کمرنگی زد
ا.ت : تو میدونی که من همیشه هستم ، نه ؟
اگه بخوای خودت رو خالی کنی من هستم ، من اینجام تا به حرفات گوش بدم ، حتی اگه بخوای غر بزنی یا حتی نخوای چیزی بگی من بازم همینجا کنارتم
نگاهش رو سمت دیوار برد
تهیونگ : میدونی گاهی حس میکنم خیلی عقبم و باید کلی بِدَوَم و تلاش کنم تا بتونم برسم به چیزی که باید رسیده باشم ، نه فقط برای ادامه دادن باید بِدَوَم بلکه باید اونقدری بِدَوَم که همینجایی که هستم ، باشم ، میدونی منظورم چیه ؟
نگاهش سمتم برگشت
ا.ت : کامل منظورت رو متوجه میشم عزیزم ، ولی وقتی اینجا پیش منی هیچ نیازی به دویدن نیست ، تو اینجا فقط تهیونگی ، بدون هیچ دوربینی و بدون هیچ استودیویی
تهیونگ : آخه میدونی حس میکنم باید پیش تو هم تلاش کنم ، حس میکنم تو اون تهیونگ بی نقص رو بیشتر دوست داری تا تهیونگی که از شدت کار خسته شده
موهای روی پیشونیش رو آروم کنار زدم و بوسه ای روی پیشونیش گذاشتم
ا.ت : من عاشق همون تهیونگ خسته ایم که جلوم نشسته ، چون دوست ندارم تظاهر به خوب بودن کنی ، میخوام خودت باشی و من وقتی بیشتر از همیشه داری خودت رو نشون میدی دوست دارم حتی اگه خسته یا عصبانی باشی
برقی داخل چشاش روشن شد
انگشت های بلندش رو روی گونم کشید
تهیونگ : ممنونم ( آروم )
بیشتر بهم نزدیک شد و محکم تر بغلم کرد
تهیونگ : بغلت بیشتر از هر جایی بهم آرامش میده ، وقتی تمام روز درگیرم و خسته میام خونه تنها چیزی که حالم رو بهتر میکنه حرفات و بغل هاته
ا.ت : همیشه و هر وقت بخوای من پیشتم و میتونی بغلم کنی
این حرفم باعث شد محکم تر بغلم کنه ، انگار میترسید از دستم بده
چشماش رو بسته بود
ا.ت : تهیونگ فردا هم قراره روزی شروع بشه که خسته کننده باشه اما این لحظه رو داریم ، اینجا من و تو ، بدون هیچ مزاحمی ، فقط ما دوتاییم ، پس تو میتونی خودت باشی و من خودم ، پس بهتره خستگیت رو پنهان نکنی
تهیونگ : تا وقتی که کنارم باشی من ادامه میدم ، حتی اگه خسته باشم
ا.ت : و اگه خسته باشی میدونی من هستم
تهیونگ : درسته ،
من به تو تکیه میکنم و تو به من .
پایان .
- ۱۲.۹k
- ۰۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط