part 9

Spring section:
-فکر نمیکردم زنگ بزنی ! اتفاقی افتاده؟
شنیدن صداش باعث شد پشیمون شم.
-چرا حرف نمیزنی؟!
درهمین حال بود که رویا در رو باز کرد و اومد پیشم . خیلی سریع براش گفتم که چی بگه و گوشی رو دادم دستش؛ در گوشش گفتم:
+رویا تروخدا یه چی بگو بهش ؛ بگو تو زنگ زدی خب؟
^بعدش باید بهم بگی چیشده ها!
+باشهههه
گوشیو ازم گرفت و شروع کرد انگلیسی حرف زدن:
^سلام؛ اگر امکانش هست انگلیسی صحبت کنین.
-شما؟
^من دوست بهارم و...
زدم تو سرش که اسممو گفته بود سریع گفت:
^اوه ببخشید منظورم جین ائه بود. و شما؟
-گائول؛ جونگ گائول. چرا بهار زنگ زده به من؟
^من باهاتون تماس گرفتم تا ...
-باشه.
و قطع کرد.
^این چشه؟؟ چرا روم قطع کرده هااا.؟
+هیچی ولش کن. راستییییییییییییییییی تو کِی اومدیی؟؟؟
^وایییی بهارر الان یادم افتاددد تو چطورییی؟ خوشحالم که برگشتییی
+ویییی منم بیا بریم بیرون
^آماده شو بیرون منتظرتم.
داشتم داخل کمدمو نگاه میکردم تا لباس انتخاب کنم که چشمم خورد به قاب عکسی که بالاش بود ...


Fallsection:
توی این یک هفته ای که به ایران اومدم هنوز از هتل بیرون نرفتم. انقدر خسته ام که تاالان خواب بودم. واقعا جین آئه چطور میتونست هر چند وقت یبار همچین سفری بره و بلافاصله بعدش بیاد دانشگاه و کار پاره وقت؟ واقعا اون خیلی قویتر از منه ...
دراز شدم و چشمامو بستم؛ یاد اون روزی افتادم که وقتی بهشون بلیط کنسرتو دادم هردوتاشون جیغ کشیدن و من از ترس افتادم ... هه! این آر جی (نویسنده: عروسک BT21 جین رو میگه) و شوکی (نویسنده : عروسک BT21 شوگا) رو از اون دوتا بجای پول کنسرت گرفتم ... چی میشد جین آئه منم مثل اون بلیط دوست داشت؟ اون فقط یه تیکه کاغذ بود ... ولی حتی اون تیکه کاغذم تونست طعم لبهای جین آئه رو بچشه اما من ؟ هیچوقت نتونستم و احتمالا نخواهم تونست ...
گوشیم زنگ خورد و از دور کلی به خودم حرف زدم که چرا با خودم نیاوردمش توی تخت؟!
بلند شدم و رفتم سمت میز؛ با دیدن اسم جین آئه خشکم زد... فکر اینکه ممکنه اتفاق بدی افتاده باشه آرامشو ازم گرفت:
-فکر نمیکردم زنگ بزنی!اتفاقی افتاده؟
جواب نمیداد و این بیشتر مضطربم میکرد؛ دوستش گوشیو بعد از پچ پچ کردناشون ازش گرفت و باهام حرف زد. اصلا انتظار نداشتم همچین کاری کنه؛ واقعا انقدر از من متنفره؟
بلند شدم و رفتم سمت کمد تا لباس بپوشم و یکم قدم بزنم. چشمم به کت مشکی بلندی افتاد که جین آئه بهم هدیه داده بود؛ پوشیدمش و توی آینه نگاهی به خودم انداختم؛به نظر خوب میرسید و منو خیلی موقر تر از قبل نشون میداد.ولی این لباسا مورد علاقه ی من نیستن... همونطور که داشتم سرجاش میزاشتمش یه پاکت از داخلش افتاد ...
دیدگاه ها (۰)

به ۳۰تا برسونید تا امشب۶تا پارت بزارم

Yuna and school number 7 (part ¹⁵) (The End) ...

پارت یک از زبان نویسنده صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 12شوگا چند بار دیگه به رینا زنگ زد اما وقتی ج...

free from the court (p10)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸⁹اما هر بار چشمم به جای خالی رولزرویس ...

dark life = 40

‌ ‌ جین اومده بود ویورس😭(۱۰۰۰ تا کامنت نوشتم یدونشو هم ندید🗿...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

پارت یک هانا و یونگی نقش اصلی داستان ویو هانا من یه دختر بدب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط