──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──
نـقــاب⁸⁹
اما هر بار چشمم به جای خالی رولزرویس میافتاد،یه حس عجیبی توی دلم میپیچید.
پنج روز گذشته بود..
و عجیب بود که تازه حالا متوجه میشدم نبودن یه نفر چقدر میتونه انقدر منو به هم بریزه.
نه اینکه دلم براش تنگ شده باشه..
حداقل نمیخواستم اسمش رو اینطور بذارم.
فقط..
انگار به حضورش عادت کرده بودم.
به صدای قدمهاش.
به نگاههای سردش.
حتی به همون سکوتهای طولانیای که وقتی کنارم بود،بینمون شکل میگرفت.
دستمو آروم روی شیشه گذاشتم.
و برای اولین بار با خودم فکر کردم..
اگه واقعاً یه هفته برنگرده چی؟
صدای تقتق در باعث شد به خودم بیام.
_خانم کیم اونجایید؟
حتما قهوهم رو آوردن.
کوتاه جواب دادم:اره،بیا تو
چند لحظه بعد در باز شد.
صدای قدمهاش نزدیک شد و قهوه رو گذاشت روی میز.
برگشتم تا قهوه رو بردارم.
چشمم به خدمتکار افتاد.
همون خدمتکار که همیشه عجیب رفتار میکرد.
خیلی مشکوک بود.
بعضی اوقات که وارد اتاق میشدم متوجه حضورش میشدم.
فکر میکردم حتما برای نظافت اومده اما..
هیچ جارو و سطلی همراهش نداشت.
قهوه رو برداشتم،برگشتم و دوباره به منظره حیاط خیره شدم.
_می..میتونم چند دقیقه وقتتون رو بگیرم؟
با ابروهای درهم رفته برگشتم.
نگاهمو تو صورتش چرخوندم.
نگرانی و استرس خاصی توی چهرهش موج میزد.
+چی میخوای بگی؟
چند قدم جلو اومد و روبهروم وایساد.
سرشو انداخت پایین و گوشه لباسش رو چنگ زد.
بعد خیلی آروم گفت:حقیقت..یه حقیقت که بیستوچهار سال توی دلم مخفیش کرده بودم
نفسم توی سینه حبس شد.
چند ثانیه توی سکوت نگاهش کردم و بعد لب زدم:چه حقیقتی؟
زن آروم سرشو بالا آورد و با غم نگاهم کرد.
انگار گفتن جملهای که توی ذهنش بارها تکرار کرده بود،هنوز هم براش سخت بود.
_هویت اصلی تورو میدونم..
چشمهام گرد شد و لیوان قهوه توی دستم لرزید.
اون..اون از کجا فهمیده؟
+چی؟
_منظورم اون هویتی که خودت فکر میکنی داری نیست..منظورم هویت واقعیته
لحظهای مکث کرد و بعد ادامه داد:اسم واقعی تو.. کیم ریناست
این خدمتکار داره چی میگه؟
کیم؟
اسم اصلی منی پارک ریناست.
نیشخندی از سر تعجب زدم و گفتم:تو..تو داری چی میگی؟
نگاهشو انداخت پایین و با همون لرزش صدا گفت:من رزا رو بهتر از هر کسی میشناسم..تو اصلا شبیه اون نبودی،برای همین شروع کردم به تحقیق کردن،یه سرنخ هایی پیدا کردم که..که حتی خودم رو هم شُکه کرد
قلبم محکم به سینه میکوبید.
+منظورت چیه؟...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
نـقــاب⁸⁹
اما هر بار چشمم به جای خالی رولزرویس میافتاد،یه حس عجیبی توی دلم میپیچید.
پنج روز گذشته بود..
و عجیب بود که تازه حالا متوجه میشدم نبودن یه نفر چقدر میتونه انقدر منو به هم بریزه.
نه اینکه دلم براش تنگ شده باشه..
حداقل نمیخواستم اسمش رو اینطور بذارم.
فقط..
انگار به حضورش عادت کرده بودم.
به صدای قدمهاش.
به نگاههای سردش.
حتی به همون سکوتهای طولانیای که وقتی کنارم بود،بینمون شکل میگرفت.
دستمو آروم روی شیشه گذاشتم.
و برای اولین بار با خودم فکر کردم..
اگه واقعاً یه هفته برنگرده چی؟
صدای تقتق در باعث شد به خودم بیام.
_خانم کیم اونجایید؟
حتما قهوهم رو آوردن.
کوتاه جواب دادم:اره،بیا تو
چند لحظه بعد در باز شد.
صدای قدمهاش نزدیک شد و قهوه رو گذاشت روی میز.
برگشتم تا قهوه رو بردارم.
چشمم به خدمتکار افتاد.
همون خدمتکار که همیشه عجیب رفتار میکرد.
خیلی مشکوک بود.
بعضی اوقات که وارد اتاق میشدم متوجه حضورش میشدم.
فکر میکردم حتما برای نظافت اومده اما..
هیچ جارو و سطلی همراهش نداشت.
قهوه رو برداشتم،برگشتم و دوباره به منظره حیاط خیره شدم.
_می..میتونم چند دقیقه وقتتون رو بگیرم؟
با ابروهای درهم رفته برگشتم.
نگاهمو تو صورتش چرخوندم.
نگرانی و استرس خاصی توی چهرهش موج میزد.
+چی میخوای بگی؟
چند قدم جلو اومد و روبهروم وایساد.
سرشو انداخت پایین و گوشه لباسش رو چنگ زد.
بعد خیلی آروم گفت:حقیقت..یه حقیقت که بیستوچهار سال توی دلم مخفیش کرده بودم
نفسم توی سینه حبس شد.
چند ثانیه توی سکوت نگاهش کردم و بعد لب زدم:چه حقیقتی؟
زن آروم سرشو بالا آورد و با غم نگاهم کرد.
انگار گفتن جملهای که توی ذهنش بارها تکرار کرده بود،هنوز هم براش سخت بود.
_هویت اصلی تورو میدونم..
چشمهام گرد شد و لیوان قهوه توی دستم لرزید.
اون..اون از کجا فهمیده؟
+چی؟
_منظورم اون هویتی که خودت فکر میکنی داری نیست..منظورم هویت واقعیته
لحظهای مکث کرد و بعد ادامه داد:اسم واقعی تو.. کیم ریناست
این خدمتکار داره چی میگه؟
کیم؟
اسم اصلی منی پارک ریناست.
نیشخندی از سر تعجب زدم و گفتم:تو..تو داری چی میگی؟
نگاهشو انداخت پایین و با همون لرزش صدا گفت:من رزا رو بهتر از هر کسی میشناسم..تو اصلا شبیه اون نبودی،برای همین شروع کردم به تحقیق کردن،یه سرنخ هایی پیدا کردم که..که حتی خودم رو هم شُکه کرد
قلبم محکم به سینه میکوبید.
+منظورت چیه؟...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقاب#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
- ۳.۹k
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط