نمی توانم به تو بگویم دوستت دارم 

نمی توانم به تو بگویم دوستت دارم 
زیرا به چشم خویشتن دیده ام که این کلمه
چون زنان آوازه خوان سنگ فرش خیابان ها را پی می گیرد 
و در میدان های بزرگ شهر چون روسپیان به هوس آلوده 
و چون جذامیان از شهرها می رانندش
نمی توانم به تو بگویم دوستت دارم 
زیرا شنیده ای که این کلمات در میکده ها 
همراه با هذیان مستان به لفظ می آید 
هنگامی که سخن دوستت دارم در خیابان های کلام گریزان می گردد 
مردم به آن حمله ور و سنگسارش می کنند 
و آن گاه به آسایشگاه روانی رهبری اش می کنند
نمی توانم به تو بگویم دوستت دارم 
زیرا سخنی که بین لبانم برای نثارت برگرفته ام 
پاکیزه و شفاف چون پروانه ای از نور است 
و هرگاه که لبانم را ترک کرد به سوی دشت های سکوت پرمی گیرد
نمی توانم به تو بگویم دوستت دارم 
زیرا نمی خواهم در پرگرفتن این سخن به سویت، دوستان دشمن 
با تعریف ها و بذله گویی شان آلوده اش کنند
نمی توانم به تو بگویم دوستت دارم 
اما قادرم دوستت دارم را 
به آرامی وقتی تو در خوابی با تمام وجودم بالای پیشانی ات کتابت کنم 
تا سرانگشتان رؤیاهایت آن را برگیرند
دیدگاه ها (۱)

این سخن برای آنکس است که او به سخن محتاج است

۱۲ تقاوت عشق پدر و مادر:مادر می‌گوید «دوستت دارم»، پدر آن را...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❻در نهایت من انتخاب کردم با خاطراتم بمیرم نه با ...

دوستتـ دارمـ، مثل درختی که باران را. بی‌نیاز از دلیل، بی‌انت...

عاشقانه های شبنم

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

#حکایت_قدیمی مردی هر شب به درگاه خدا دعا می‌کرد و می‌گفت:«خ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

پروانه جان

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط