سناریو
«وقتی مافیان و از طرفی ما بارداریم و میریم اتاق شکنجه و حالمون بد میشه»
نامی:اووو من یادم رفته بود تو دیگه چرا حواست نیست(یادش که نرفته بود حواسش نبود مگه میشع ادم یادش بره بچه داره)
جین:عاا هندسام چی کردی بیا بریم بیا بریم
شوگا: نگاه ترسناکی به بادیگاردای جلوی در کرد که گذاشتن بیای تو و دستتو گرفت و بردت بیرون
هوسوک:ای وای ا٫ت ببخشید حواسم به نینیمون نبود
جیمین:واییی نهه(اینجا موچیمون بیشتر نگران خودشه چون بعد این قضایا ا٫ت حسابشو میرسه)
تهیونگ:(حواسش نبود و وقتی برگشت که بیاد بیرون..) عه ا٫ت خوبی؟نفس بکش (براید بغلش میکنه و میبره بیرون)
جونگکوک: تو اینجا چیکار میکنی؟ بیا بیرون.. یالااا
نامی:اووو من یادم رفته بود تو دیگه چرا حواست نیست(یادش که نرفته بود حواسش نبود مگه میشع ادم یادش بره بچه داره)
جین:عاا هندسام چی کردی بیا بریم بیا بریم
شوگا: نگاه ترسناکی به بادیگاردای جلوی در کرد که گذاشتن بیای تو و دستتو گرفت و بردت بیرون
هوسوک:ای وای ا٫ت ببخشید حواسم به نینیمون نبود
جیمین:واییی نهه(اینجا موچیمون بیشتر نگران خودشه چون بعد این قضایا ا٫ت حسابشو میرسه)
تهیونگ:(حواسش نبود و وقتی برگشت که بیاد بیرون..) عه ا٫ت خوبی؟نفس بکش (براید بغلش میکنه و میبره بیرون)
جونگکوک: تو اینجا چیکار میکنی؟ بیا بیرون.. یالااا
- ۴۱.۵k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط