{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخر، ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرا

آخر، ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرا
در فراق خویشتن چندین چه رنجانی مرا؟

همچو الحمدم فکندی در زبان خاص و عام
لیک خود روزی بحمدالله نمی‌خوانی مرا

ای که در خوبی به مه مانی چه کم گردد زتو
گر بری نزدیک خود روزی به مهمانی مرا؟

دست خویش از بهر کشتن بر کسی دیگر منه
می‌کشم در پای خود چندان که بتوانی مرا

با رقیبانت نکردم آنچه با من میکنند
این زمان سودی نمی‌دارد پشیمانی مرا

زین جهان چیزی نخواهم خواستن جز وصل تو
گر فلک یک روز بنشاند به سلطانی مرا

کس خریدارم نمیگردد، که دارم داغ تو
زان همی آیم برت، چندانکه می‌رانی مرا

بر سر کوی تو دشواری کشیدم سالها
دور ازین در چون توان کردن به آسانی مرا؟

در درون پرده‌ای با دشمنان من به کام
وز برون مشغول می‌داری به دربانی مرا

گفته‌ای: در کار عشقم اوحدی دانا نبود
چون توانم گفت؟ نه آنم که می‌دانی مرا


اوحدی
دیدگاه ها (۶)

آخر، ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرادر فراق خویشتن چندین چه...

آخر، ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرادر فراق خویشتن چندین چه...

تقدیم به زندگیم🧿💕آخر، ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرادر فرا...

گر بری نزدیک خود روزی به مهمانی مرا؟ دست خویش از بهر کشتن بر...

نمی‌خواهم تـرا، ای دُخـت مـغــرور! نمی‌خواهم که دلـــــدارم ...

یا بپوش آن روی زیبا در نقابیا دگر بیرون مرو چون آفتاببند کن ...

اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل راز روی لاله رنگ خود خجا...

اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل راز روی لاله رنگ خود خجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط