part 𝟒𝟏

part 𝟒𝟏

بورام: خاله، بیدار شو دیگه
ا.ت: تو کی بیدار شدی؟
بورام: تازه، کی میریم پیش مامانی؟
ا.ت: فعلا بیا بریم دستشویی
بردمش دستشویی و صورتشو اب زدم و بعدش رفتیم پایین
جونگکوک روی مبل نشسته بود و داشت اخبار میدید
داشتن میگفتن: شب قبل یک زوج متاهل بر اثر تصادف با ماشین فوت کردن و عکسشونو اورد روی صفحه ی تلویزیون
که یهو بورام دوید پیش تلویزیون و دست گذاشت روی عکس زن و مرد
بورام: عههه مامانی، اینم بابایی
ا.ت: چ.. چی؟ ب.. بورام اینا م.. مامان بابای ت.. توئن؟
بورام: اره
یه نگاه به جونگکوک کردم و اروم بهش گفتم...
ا.ت: باید بریم پیش پلیس
ا.ت: الان
رفتم بالا و لباس پوشیدم بعدش لباسای بورام رو عوض کردم و بعدش سوار ماشین و شدیم و با جونگکوک رفتیم پیش پلیس
همچیز رو بهشون گفتم
_عاممم.... اطالاعاتشونو پیدا کردیم ولی این هارو باید به کاراگاه لی بگید
ا.ت: ایشون الان کجا هستن؟
_توی دفترشون، الان صداشون میکنم
بعد از چند مین همون مرد با یکی دیگه اومد
اقای لی: خانم لطفا همچیز رو بگید
دوباره همچیز رو گفتم
اقای لی: اطلاعات دخترشونو ببین
_پارک بورام، متولد ۸ سپتامبر 2021
ا.ت: یعنی هنوز ۴ سالشم نشده؟ اههه خدایااا
جونگکوک: و اقای لی این بچه خاله ای عمویی کسی رو نداره؟
_متاسفانه هم پدر و هم مادر تک فرزند بودن(خدا بده از این شانسا)
ا.ت: الان چجوری باید بهش بگیم؟
جونگکوک: واقعا نمیدونم
بلند شدیم، تشکر کردیم و رفتیم
ا.ت: بورام
بورام: هوم؟
ا.ت: مامانی و بابایی رفتن مسافرت و ممکنه دیر بیاد
بورام: چرا؟ نههه، مامانییی
بعدش شروع کرد گریه کردن
بورام: من مامانی رو میخواممم
بعدش بغلش کردم
ا.ت: هیششش نگران نباش.... تا اون موقع پیش من میمونی خیلیم خوش میگذره مگه نه؟
با شونم زدم به جونگکوک که جواب بده
جونگکوک: ا.. اره خیلی بهمون خوش میگذره، کلی بستنی میخوریم، بازی میکنیم
بورام: باشه
ولی هنوزم داشت گریه میکرد که وسط همین گریه ها خوابش برد
ا.ت: واقعا نمیدونم باید چیکار کنیم
جونگکوک: پس دیگه پیش خودمون نگهش میداریم؟
ا.ت: اره... نگهش میداریم، یکم که بزرگتر شد حقیقت رو بهش میگم، به هرحال باید یه روزی باهاش کنار بیاد


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۲)

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

Forbidden love②یک ساعت بعد رینا: کجا بودی؟ ا/ت: بدبخت شدمرین...

سناریو مایکی پارت اخر

مافیای من

سناریو میتسویا پارت ۲

تک پارتی از سانزو هاروچیو🖤🤞یاندره و هنتای داره و لطفا گذارش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط