شب آن شب، عشق پرمی زد میان کوچه بازارم

شب آن شب، عشق پرمی زد میان کوچه بازارم
تو را در کوچه می دیدم که پا در کوچه بگذارم

به یادم هست باران شد تو این را هم نفهمیدی
و من آرام رفتم تا ، برایت چتر بردارم

تو می لرزیدی و دستم ، چه عاجز می شدم وقتی
تورا می خواست بنویسد، بروی صفحه، خودکارم

میان خویش گم بودی، میان عشق و دلتنگی
گمانم صبح فهمیدی که من آن سوی دیوارم

هوا تاریک تر میشد، تو زیر ماه می خواندی
"مراعهدی ست باجانان که تاجان دربدن دارم ..."

چه شد در من؟! نمیدانم فقط دیدم پریشانم
فقط یک لحظه فهمیدم که خیلی دوستت دارم

از آن پس هرشب این کوچه طنین عشق را دارد
تو آن سو شعر می خوانی، من این سو از تو سرشارم

سحر از راه می آید تو در خورشید می گنجی
و من هرروز مجبورم، زمان را بی تو بشمارم

شبانگاهان که برگردی به سویت بازمی گردم
اگرچه گفته ام هرشب،که این هست آخرین بارم...
دیدگاه ها (۱)

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

عاشقانه های شبنم

تقدیم به مادر شهیدمون💔🖤🤍دیر آمدم دیر آمدم در داشت می‌سوختهیئ...

رمان انتقام ازدواج کامل

من قطب مغرور غزل بودم توو کوچه های شعر : یک شب گرد وقتی رسید...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

بیا ای عشق، کز هجر تو بی‌تابم هنوزدر این شب‌های بی‌پایان، در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط