{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌱🍒شب آن شب ، عشق پَر می‌زد میانِ کوچه بازارم

🌱🍒شب آن شب ، عشق پَر می‌زد میانِ کوچه بازارم
تو را در کوچه می‌دیدم که پا در کوچه بگذارم
به یادم هست باران شد ، تو این را هم نفهمیدی
و من آرام رفتم تا برایت چتر بردارم
تو‌ می‌لرزیدی و دستم چه عاجز می‌شدم وقتی
تو را می‌خواست بنویسد به رویِ صفحه ، خودکارم
میانِ خویش گم بودی میانِ عشق و دلتنگی
گمانم صبح فهمیدی که من آن‌ سویِ دیوارم
هوا تاریک‌تر می‌شد ، تو زیرِ ماه می‌خواندی
"مرا عهدی‌ست با جانان ، که تا جان در بدن دارم"
چه شد در من نمی‌دانم ، فقط دیدم پریشانم
فقط یک لحظـه فهمیدم که خیلی دوستت دارم
از آن پس هر شب این کوچه ، طنینِ عشق را دارد
تو آن‌ سو شعر می‌خوانی ، من این‌ سو از تو سرشارم
سحر از راه می‌آید ، تو در خورشید می‌گنجی
و من هر روز مجبورم ، زمان را بی‌تو بشمارم
شبانگاهان که برگردی ، به‌ سویت بازمی‌گردم
اگرچه گفته‌ام هر شب که این هست آخرین بارم🌱🍒
#نجمه_زارع
دیدگاه ها (۳)

🍒🌱گواهی می دهم به گنجشکهایی که از چشمهای تو تا قلب من پرواز ...

🌱🍒اگر برای تو پر زد دلم ببخش مرا!نگاهداری این مرغ در قفس سخت...

#عکس_نوشته

🌱🍒من گم شده ام ؛ هرچه بگردی خبری نیستجز این دو سه تا شعر که ...

.⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀.⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣴⣶⣤⣤⡆⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠈⢉⣽⡿⠋⠀⠀...

قصه یک ماه عاشقیروزی که در میان هزاران چشم، فقط چشمان تو را ...

در حوالی پاییزی بارانی، در کوچه‌باغ‌های شهری غریب که آشناتری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط