عاشقانە از قبل 🦩🦋 پارت دوم

نمیزارم هیچ کدومتون زندە بمونین
چراا ؟ اخە چراا من نە

ویو ایو : چشمامو باز کردم خب ساعت 7:12 و من باید برم مدرسە
نمیدونم چراا داخل خوابم انقدر صداهای عجیب غریب میشنوم هرشبم تکرار میشە لباسمو فرم مدرسمو پوشیدم کیفمو برداشتم و خب از خونە رفتم بیرون و راهی مدرسە شدم دلم نمیخواد برم مدرسە اونجا فقط برام قلدری میشە همینجوریشم زندگی خوبی ندارم پدرم از صبح تا شب فقط مشروب میخورە و تا دلت بخواد مادرمو کتک میزنە و خب ما فقیریم و خب بە همین دلیل زیاد واسم قلدری میشە اصن نمیدونم چطوری دارم زندگی میکنم رسیدم بە مدرسە و اروم از پلە ها بالا رفتم رفتم داخل کلاس و نشستم و خوب بە درسا گوش کردم اگە بخوام کە زندگیم عوضشە فقط یە راە دارم اونم درس خوندنە پس باید تمام تلاشمو بکنم خب خلاصە بە درسای چرت پرت گوش دادم و زنگ خورد حوصلە هیچ کاریو نداشتم پس گوشیمو از قفصە لوازم دراوردم تا اهنگ گوش بدم رفتم نشستم سر میز و بە اهنگم گوش میدادم کە یکی یە ابە سرد ریخت روم
ایو : ها این دیگە چی بود 😧
سجون : گفتم از رو حالت هواپیما درت بیارم
ایو : دختری اشغال نیازی نیست از لطفا بم بکنی
سجون : بە کی میکی دختری اشغال
ایو : حرفم واضح بە تو گفتم ولی انگار ولی مثل اینکە احمقی نمیفهمی بعد سجون با موهام انداختم زمین پام زخمی شد از درد پان نمیتونستم پاشم
ایو : اە درد میکنە و مثل اینکە سجون نمیخواست دست از سرم ور
دارە
سولی : یااااااا سجونا بس کن
سجون : تو داخلت نکن باید ...
سولی :گفتم بس کن بە چە حقی اینکارو میکنی
ایو : هااااا یە فرشتە مهربون ای اخ پام ( تو فکرش گفت )
سجون : خیلە خب کاریش ندارم
سولی : حالت خوبە ؟ خیلی درد میکنە ؟ بیا کمکت کنم ببرمت درمانگاە
ایو : اە واقعا یە فرشتە مهربون دیدم چقدرم خوشگە
سولی : دستتو بدە بە من
ایو : ها امم باشە 😖 اییی درد میکنە

داخل درمانگاە
سولی : خب خب پرستار گفت فعلا باید زیاد راە نری راستی اسمت چیە ؟ خیلی عجیبە من تو داخل یە کلاسیم ولی نمیشناسمت
و اها چراا سجون انقدر واست قلدری میکنە ؟😑😒
ایو : کاملا معلومە برعکس من یە برونگراست
خب اسم من ایو و خب دلیلە اینکە سجون انقدر واسم دردسر درست میکنە اینکە پدر من معتاد بە الکلە و خب ما فقیر هستیم
سولی : فقط بخاطرە همین الان دلم میخواد سجون جررررش بدم
ایو : تو و سجون باهم دوستین ؟
سولی : آرە دوستیم اما اون خیلی اخلاقش با من فرق دارە
ایو : واقعا خیلی نازە 😖🗿

چقدر نوشتم اگە میخونی نظرتو بهم بگو و باس بگم اگە این فیکشن میخونی حتما باید معرفیشم بخونی واگرنە هیچی نمیفهمی 🗿💃
دیدگاه ها (۳)

#𝓟𝓪𝓻𝓽_۹وسوسه عشق 🥀☘صبح ساعت ۰۷:۰۳اکوتاگاوا بیدار شد و دید که...

𝖕𝖆𝖗𝖙:𝟏 (ویو ا.ت)صبح پاشدم صورتمو شستم وسایلمو داخل کیف گذاش...

𝖕𝖆𝖗𝖙Ӡکە صدای در اومدویو تە و جیمین خودمون رو امادە کردیم و س...

پنج پارتی جی هوپ پارت دو

پارت۱۸کوک:من و دختر عموم قرار بود باهم ازدواج کنیم سولی بود ...

پارت 2 دبیرستان شیرین

p③

لجباز_جذابP61ات"توی کافه نشسته بودیم و آیو همینطور غرق حرف ز...

پارت 48 فیک اجبار

#part3×فقط یه چیزی؟-بله×بعد اینکه ازدواج کردی من نمیتونم بیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط