پارت 2 دبیرستان شیرین

( ویو دازای)
از موقعی که اومده داره با ترس بهم نگاه میکنه دیگه خسته شدم ازش میپرسم
دازای : سلام هویج تازه وارد چیزی شده؟
چویا : هااااااااااا با من بودی
دیدم پاشود یقه امو گرفت و داد زد : هووی مرتیکه! یه بار دیگه بگو هویج تا بزنم پرت شی انور کلاااس!!
دازای : یقه امو ول کن کوتوله!
چویا : هاااااننن! ؟!
( ویو چویا)
تا رفتم بزنمش یه یه پسره اومد وسط
اوداساکو : هوی هوی دعوا راه نندازین معلم داره میاد
بعد رفت تو گوش پسره یه چیزی گفت و پسره گفت : هوی شرمنده حالا ولم کن
میخواستم بزنمش که معلم اومد
معلم : ناکاهارا! اوسامو! بشینید! همین الان!
با داد معلم اروم گرفتم و نشستم اونم یقه اش رو درست کرد و نشست اون یکی هم نشست
وای باورم نمیشه روز اول مدرسه انقدر ریده باشم
( ویو دازای بعد مدرسه)
اومدم دم در دیدم اوداساکو وایساده رفتم پیشش
دازای : اوداساکو چرا نزاشتی پسر رو بزنم
اوداساکو : دازای واسه بقیه شر درست نکن موری سان بفهمه میکشتشون نه تو باید اسیب ببینی نه بقیه
دازای : باشه بابا من رفتم
با اوداساکو خداحافظي کردم سمت مافیا راه افتادم ولی قبل رفتن رفتم عمارت که کتمو بردارم

خوبه حالا بریم
( ویو چویا)
رسیدم خونه خیله خوب باید برم بار..... خب بریم!

رسیدم اینا... محل قراره کله گنده های ژاپن اه خیلی جای خطرناکیه باید مراقب باشم.......... خوب اینم رئیس بار
رئیس : سلام ناکاهارا بیا لطفا سریع برو سره کارت
چویا : چشم
( ویو دازای)
رفتم پیش پدر
موری : اوه دازای اومدی خوبه خوشحالم به موقه اومدی!
باید بری و این اسناد رو تحویل بگیری برای نابودیه این سازمان جدیده نیازه خیلی محرمانه! خب انجامش میدی!؟
دازای : چشم پدر

رسیدم خب اینا یکم زود اومدم پس یکم میشینم
میو : دازای سان نبینم سمت پتروس برینا!
دازای : چشم
اروم رفتم داخل کنار یه صندلی نشستم که.............








.......................
خب چطور بود؟
شرمنده بابت تاخیر قلبم بدجوری درد گرفت مجبور شدم یکم استراحت کنم
خب اونایی که داشتن جرم میدادن الان میشه استراحت کنم تا نرفتم بیمارستان ؟
دیدگاه ها (۸)

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

رمان سوم پارت بیستم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚.@ویو دازای ی...

سناریو در خواستیییی چیفویو

#Escape_from_death_April29 #part4توی همین فکر بودم که....تا ...

꧁عمارت عشق꧂Part number 35(پارت اخر-)"خب، ناکاهارا سان، شما.....

ابلیس

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

به محض اینکه پسر از در کافه بیرون رفت و سایه‌اش ناپدید شد، د...

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط