نقش قتلشان را از چند روز پیش کشیده بودم

نقش قتلشان را از چند روز پیش کشیده بودم
وقتش رسیده بود
عادت داشتند وقت تنهاییم به سراغم بیایند
وشروع کنند به آزار دادنم.
اما اینبار فرق داشت ،
میخواستم تلافی کنم،
شروع شد ! ناگهان هجوم آوردند!
اما...
اما اینبار من آدم دست و پا چلفتی نبودم.
کشتمشان!
من دیشب تمام آن صدا ها را
کشتم
تمام آن صدا هایی که هر شب تو را به یادم می آورند...
دیدگاه ها (۱)

#میشه_خورشید_من_بشی؟جونگین/سوآپارت: ۲بلاخره زنگ آخر خورد و و...

#داستانهای.ترسناکقسمت چهارمگربه بزرگ دوپا علاقه زیادی به من ...

طلاق پارت آخر (ترسناک)

(قسمت دوم) پسر باچشمانی پرامید و پاک و بالبخندی دلنشین گفت :...

سفیر کبیر Grand Ambassador

داستانی واقعی و خیلی جالب و تأثیر گذارحتما بخوانید زیاد وقت ...

FALLEN ECHOESPart 11هیونجین آن شب تا دیر وقت بیدار ماند.صدای...

در جست و جوی حقیقت(پارت22)

##فنجانی_چای_باخداقسمت چهل چهارمدر همهمه ی فکری خودم و مادر،...

رمان جدیددددد....# رمان: زیر نور خاموش سئول## فصل اول: دختری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط