سفیر کبیر Grand Ambassador

فصل چهارده
کتاب سرخ
پارت ۱۸۲
از درد نفسم بند آمده بود اما باز هم مانع از ناله های بی امانم نمیشد همه چیز و همه جا تیره و تار شده بود و صدایی سوت مانند در سرم میپیچید رفته رفته بر شدت صدا افزوده میشد؛ به حدی که بی اختیار دستانم را روی گوش هایم گذاشته بودم با هر تکانی که به سرم میدادم احساس میکردم سرم سنگین تر میشود. با اینکه درون سیاهی قرار داشتم اما این سیاهی متفاوت با چیزی بود که تصور می کردم.
در تاریکی تصاویری مبهم میدیدم که همچون بارش هزاران تیر بر روی ذهنم مینشستند و دردی طاقت فرسا را برایم رقم میزدند. نمیدانستم چرا خشایار به من کمک نمیکرد؛ مگر او اوضاع من را نمیدید؟
از شدت درد روی زمین افتاده بودم و همچون ماری زخمی به دور خودم میپیچیدم در همین حین هجوم خاطراتی ناآشنا من را از عالم واقعیت جدا کرد رودی خروشان از خاطرات سیاه و سفید ذهنم را در نوردید خاطراتی که برایم هیچ معنا و مفهومی نداشتند. انگار این خاطرات متعلق به فردی دیگری بودند. در یک لحظه تعدادی از آن خاطره ها برایم واضح تر شدند طوریکه اولین تصویری که دیدم خارج از تمام تصوراتم بود. موجوداتی سیاه که از ،هزاران نه میلیونها رشته سیاه ساخته شده بودند رشته ها به صورت و بدن آنها ظاهری انسانی بخشیده بودند؛ ولی با دیدن قیافه هیولاوار آن موجودات خون در رگهایم منجمد شده بود.
کم کم تصاویر به حدی برایم واضح شدند که گویی خودم در میان آن هیولاها قرار داشتم. حتی دیدن صورت و بدنشان، نفسم را در سینه ام بند می آورد هیولاهایی که سرعتی شبح وار داشتند در یک ثانیه از کنار من ناپدید و در ثانیه ای دیگر ده ها متر از من فاصله می گرفتند.
حتی وجود چنین موجوداتی را در عالم تخیل هم غیر ممکن میدانستم با اینکه از دیدنشان چندشم میشد، اما می خواستم آنها را از نزدیک ببینم هنوز قدمی برنداشته بودم که تصاویر دوباره به حرکت در آمدند و همه چیز دوباره برای من تار و گیج کننده شد با توقف تصاویر بی اختیار ناله ای از درد کشیدم انگار زمان را متوقف کرده بودند؛ نمیدانستم چه بلایی سرم آمده است. ذهنم آشفته تر از آن بود که قادر به تمرکز روی علت این اتفاقات باشم.
زمانیکه سرانجام به خود آمدم متوجه شدم در مکانی ناآشنا قرار دارم بی اختیار نگاهی به بدنم انداختم؛ اما خبری از جسمم نبود. انگار تجسمی غیرمادی از من در این مکان واقع شده بود. ترس به آرامی در وجودم نفوذ می کرد. نفسم نه من که دیگر بدن نداشتم؛ اما هنوز احساس میکردم نفس کشیدنم لحظه به لحظه سخت تر میشود یعنی امکان داشت که من مرده باشم و روحم در این مکان عجیب سرگردان شده باشد؟
صدای سوت ممتد جای خودش را به وز وز عجیبی داده بود همزمان با شنیدن صدایی کرکننده بی اختیار به سمت عقب برگشتم و با دیدن آنچه که پشت سرم قرار داشت بی اختیار فریاد بلندی کشیده، خودم را عقب کشیدم
با آنکه فریاد زده بودم اما هیچ صدایی از گلویم خارج نشد من به طور غریزی عمل می کردم. حتی با آنکه نداشتم باز هم ناخودآگاه واکنش نشان میدادم شنیده بودم حتی ارواح هم قدرت جادویی دارند؛ برای همین خواستم جادویی را برای حفاظت از خودم اجرا کنم اما قادر به انجام این کار هم .نبودم افسونهایی که به ذهنم میرسید همچون ماهی لغزنده به سرعت در دریای متلاطم ذهنم میافتادند و من را با سرنوشت شومم تنها میگم گذاشتند. نگاهم روی صحنه مقابلم قفل شده بود صدها یا شایدم هزاران انسان با پوستهای خاکستری میدیدم که دندانهای نیش بلندشان من را به یاد خون آشامان می انداخت.
اما در میان آنها موجوداتی هم بودند که بدنشان از رشته های زیادی ساخته شده بود همزمان با بالا رفتن دست یکی از آنها، تمام آن موجودات به یکباره به سمت من هجوم آوردند.
فریادی کشیدم؛ غریزه ام به من فرمان میداد فرار کنم اما قادر به حرکت نبودم و اندکی بعد در میان موج جمعیت گرفتار شدم تصاویر به دور سرم میچرخیدند و دنیا دوباره برایم تیره و تار شد.
شاید این آخر کار من بود دیگر امیدی نداشتم که ناگهان نوری دیدم و بعد روشنایی آرام آرام به چشمانم برگشت. ابتدا نور آرامش بخش بود؛ اما طولی نکشید که آن روشنایی به برقی کورکننده بدل شده بود که تنها هنگام زمستان از روی برفها ساطع میشد.
دیدگاه ها (۰)

🔺️ ترامپ هرگز حاضر نخواهد شد فشار اقتصادی را از ایران بردارد...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟓من هنو...

**پارت ۱۵: زیر بارانِ نیمه‌شب**نفس‌هایم حبس شده بود. صدای بر...

Destiny part 19

پارت ۴۲صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز اتفاقات دیش...

عشق یک طرفه پارت ۱۱ویو اتتپش قلبم به قدری شدید بود که صدایش ...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 31من این نامه رو برای خودم نوشته...

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط