(قسمت سوم)
(قسمت سوم)
وقتی در خبرها آمد که «آمنه» در کمال بزرگواری، آموزگاری کرد و از حق قصاص خود گذشت بر همه ثابت شد که در برابر سنگدلی و بیآزرمی و نفرتپراکنی و خودخواهی و کینهتوزی هنوز میتوان از مهربانی، شرافت و احترام به زندگی، دیگرخواهی و بزرگمنشی هم سراغ گرفت و زیبایی را در اوج آن به تماشا نشست. آنچه آمنه از خود نشان داد حکایتگر آن است که جان زیبا و شکوهمند را هیچ عاملی جز نفرت و نابردباری و خشونت نمیتواند زشت کند یا زشت بنمایاند».
خاتمی از این موضوع بهرهبرداری سیاسی هم میکند و در جمله پایانی خود مینویسد: «آیا در عرصه زندگی سیاسی و اجتماعی نیز نمیتوان از آمنه آموخت و بحران را با آرامش و تنش را با احترام به یکدیگر و پاسداشت حق و حرمت انسان و دوری از غرور - بویژه آنان که قدرت بیشتری دارند - سودا کرد؟»
در ستایش این مهربانی، خیلی چیزها نوشتند و «گذشت» را ستودند اما «قصاص» فراموش شد. آمنه برای کینه نمیخواست اسیدپاش را کور کند و میخواست اسیدپاشهای احتمالی آینده بترسند، مانند موضوع قصاص قتل که هیاتهای فرهنگی و هنری و سیاسی راه میافتند تا برای بخشش یک قاتل کاری کرده باشند و ژست صلح و دوستی بگیرند!
اینها خواسته و ناخواسته درد خانواده مقتول را فراموش میکنند، درد کسانی که جوان خود را به خاطر خودخواهی و غرور دیگری از دست دادهاند و حالا همه توقع دارند که ببخشند. همه از حق و حقوق قاتل و زندانی سخن میگویند و هیچکس به جنبه اجتماعی جرم توجه نمیکند، هیچ کس نمیفهمد قصاص خشونت نیست، حقی است برای خانواده مقتول و کسی که زیان دیده است. هیچکس از حق و حقوق آمنهها سخن نمیگوید. اینکه هزینه زندگی از دست رفته او چقدر میشود، پول دردهایی که کشیده و نگاههایی که از او روی برمیگردانند چقدر است؟ خندهدار اینکه مدعیان حقوق بشر اجرای حکم اسیدپاش را موجب توزیع خشونت در جامعه میدانند اما هیچکس درباره اینکه اگر این حکم اجرا نشود چه اتفاقی رخ میدهد، سخنی بر زبان نراند.
(همچنان ادامه دارد )
وقتی در خبرها آمد که «آمنه» در کمال بزرگواری، آموزگاری کرد و از حق قصاص خود گذشت بر همه ثابت شد که در برابر سنگدلی و بیآزرمی و نفرتپراکنی و خودخواهی و کینهتوزی هنوز میتوان از مهربانی، شرافت و احترام به زندگی، دیگرخواهی و بزرگمنشی هم سراغ گرفت و زیبایی را در اوج آن به تماشا نشست. آنچه آمنه از خود نشان داد حکایتگر آن است که جان زیبا و شکوهمند را هیچ عاملی جز نفرت و نابردباری و خشونت نمیتواند زشت کند یا زشت بنمایاند».
خاتمی از این موضوع بهرهبرداری سیاسی هم میکند و در جمله پایانی خود مینویسد: «آیا در عرصه زندگی سیاسی و اجتماعی نیز نمیتوان از آمنه آموخت و بحران را با آرامش و تنش را با احترام به یکدیگر و پاسداشت حق و حرمت انسان و دوری از غرور - بویژه آنان که قدرت بیشتری دارند - سودا کرد؟»
در ستایش این مهربانی، خیلی چیزها نوشتند و «گذشت» را ستودند اما «قصاص» فراموش شد. آمنه برای کینه نمیخواست اسیدپاش را کور کند و میخواست اسیدپاشهای احتمالی آینده بترسند، مانند موضوع قصاص قتل که هیاتهای فرهنگی و هنری و سیاسی راه میافتند تا برای بخشش یک قاتل کاری کرده باشند و ژست صلح و دوستی بگیرند!
اینها خواسته و ناخواسته درد خانواده مقتول را فراموش میکنند، درد کسانی که جوان خود را به خاطر خودخواهی و غرور دیگری از دست دادهاند و حالا همه توقع دارند که ببخشند. همه از حق و حقوق قاتل و زندانی سخن میگویند و هیچکس به جنبه اجتماعی جرم توجه نمیکند، هیچ کس نمیفهمد قصاص خشونت نیست، حقی است برای خانواده مقتول و کسی که زیان دیده است. هیچکس از حق و حقوق آمنهها سخن نمیگوید. اینکه هزینه زندگی از دست رفته او چقدر میشود، پول دردهایی که کشیده و نگاههایی که از او روی برمیگردانند چقدر است؟ خندهدار اینکه مدعیان حقوق بشر اجرای حکم اسیدپاش را موجب توزیع خشونت در جامعه میدانند اما هیچکس درباره اینکه اگر این حکم اجرا نشود چه اتفاقی رخ میدهد، سخنی بر زبان نراند.
(همچنان ادامه دارد )
- ۴۷۱
- ۰۴ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط