{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گردباد خونین

پارت 8

<مایا>
مرد:خیلی خوب اول باید بری جایی که شلوغ باشه توی جای خلوتی نباش ما الن داریم با گوشیت موقعیتت رو پیدا میکنیم شنیدی چی گفتم؟
مایا: بله
یک لحظه حس کردم خیلی داره بهم نزدیک میشه ناخداگاه شروع کردم به دویدن
مایا:تروخدا زودتر بیاین
بعد هم گوشیم رو محکم تو دستم گرفتم نباید ولش میکردم که بتونن موقعیتم رو پیدا کنن
ناگهان از پشت کشیده شدم و بازویی دور گردم از پشت حلقه
داشتم تقلا میکردم صورتم از اشک خیس بود
مایا:تروخدا ولم کن من هیچی نمیدونم
ولی اون همچنان منو محکم گرفتم بود
ناگهان حس کردم حلقه دستش شل شد از موقعیت استفاده کردم و خودم رو کشیدم کنار کمی که دور شدم برگشتم عقب
از تعجب چشمام گرد شد مردی که کنو گرفته بود اون مرد اون روزی نبود
دستش رو پشت سرش گذاشته بود کسی پشتش بود حدس زدم باید اونی که پشت سرش بوده با یه چیزی زده باشه تو سرش مرد برگشت و پشت سرش رو دید که باعث شد منم چهره ناجیم رو ببینم
خدای من این که........
این که همون مرد روانی
مخم داشت سوت میکشید اینجا چه خبره
با هم در گیر شدن در حد مرگ همدیگه رو میزدن که چند ماشین مشکی دورمون کردن کسی از یکی از ماشین ها پیاده شد با دیدن مردی که بهش زنگ زده بودم نفسم رو اسوده بیرون فرستادمچند نفر به سمت اونا رفت و جداشون کرد مردی که من رو گرفته بود داغون شده بود ولی اون یکی که الان نمیدونستم باید ازش بترسم یا بهش اعتماد کنم فقط خراش کوچیمی کنار شقیقه سرم ایجاد شده بود

مردی که باهاش تماس گرفتم اومد سمتم

مرد:حالت خوبه
فقط تونستم به نشانه ی اینکه حالم خوبه سرم رو تکون بدم
صدایی از اونطرف امد دیدم مردی که من رو گرفته بود داشت تقلا میکرد ناگهان تفنگی که همراه یکی از مردها بود رو گرفت و روی شقیقه اش گذاشت و ماشه رو کشید و بدنش افتاد رو زمین
از تعجب و وحشت به خونی که از سرش روی اسفالت جاری شده بود خیرع شدم
خدای من چرا اینکارو کرد چطور تونست

مرد روانی سمتم اومد و از بازوم گرفت و دنبال خودش کشید اونقدر گیج بودم نمیدونستم الان باید چه عکس العملی انجام بدم
ناگهان کسی اون یکی بازوم رو کشید که باعث شد مرد روانی برگرده و بهش خیره بشه

مردی که باهاش تماس گرفتم گفت:چیکار میکنی کجا میبریش
مرد روانی : میبینی اینجا فعلا جاش امن نیست میبرمش پیش خودم بعد بیا ببرش نترس اگه میخواستم بکشمش میزاشتم به دست همون بمیره
مرد مردد بود نگاهی بهم کرد و گفت: راست میگه اینجا برات امن نیست باهاش برو منم سریع میام
هنوز مغزم درست بر نگشته بود سرجاش فقط بهش خیره بودم مرد روانی بازوم رو کشید و سمت ماشینی که حدس میزدم مال خودشه برد
اصکی ممنوع❌❌
دیدگاه ها (۰)

Enemys Embrsce [ part ادامه ۳۴ ]

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_18 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄منم...

پارت ۱۴مست شده بودم حالم دست خودم نبود.ناله میکردم و میگفتم ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ماشین جلوی ساختمون بزرگی ت...

سرنوشت(ویو رایا)آروم چشمامو باز کردم.سرم درد می‌کرد و دستام ...

Custom bride part : 6

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_26لرزون بلند شد+ک..کیو میگی؟...

این پایینو ببین🤣🎀عروسک من😈🔞پارت هجدهم دستامو روی سپر سینه ا...

Dangerous Saviors=۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط