{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت:که چی ؟ هی جانباز جانباز شهید شهید!

گفت:که چی ؟ هی جانباز جانباز شهید شهید!

میخواستن نرن ! کسی مجبورشون نکرده بود که!

گفتم:چرا اتفاقا! مجبورشون میکرد!

گفت کی؟

گفتم :همونی که تو نداریش..!

گفت:من ندارم ؟! چی رو ؟

گفتم:غیرت!!
دیدگاه ها (۱۳)

تو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند...همیشه با هم بحث میکردند.....

وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کندزندگی یا مرگ، بعد از ما چه...

لحظه قشنگیه وقتی که یواشکی برگردی تا بتونی عشقتو نگاه کنی ...

هیچی قشــنگ تر از این نیست که . . .وقتی از دستت عصبانی ام و ...

رمان عشق مافیا پارت 2 از زبان ا/تگفتم : تو چی گفتی 😠🤨تو فکر ...

Part ³⁷The name of the story: Madness hall(تالار جنون)کلاهشو...

..فکر کن در #مجلس_یزید بشینی و او با چوب خیزران به لب و دندا...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 99・⁠]⁠ᕗ  تو راهرو داشتم شنلم...

P¹⁵The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 125・⁠]⁠ᕗبا خنده و به زور خود...

منو ببخش پارت ۴

سناریو قهوه با بوی شکلات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط