P³⁷
P³⁷
The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ی اجباری)
گفتم:
این موضوع هیچ ربطی به تو نداشته، نداره و نخواهد داشت!
گفت:
کوتاه بیا!
گفتم:
این همه سال کوتاه اومدم و با تمام این مشکلات من کوتاه اومدم، زندگی کردم باهات بدون هیچ چیزه خاصی!
ولی نمیدونم چی تو ذهنته که متوجه این موضوع، نمیشی من دیگه نمیکشم... بخاطر همین!
تنش بحث بین ما کم شد، بیخیال از اینکه تو اتاق و خونه ی چه کسی هستیم...
.
نزدیکتر اومد و دستشو آورد نزدیکه دستم!
یخ زدم... آروم و لرزون دستمو کشیدم کنار...
نگاهم کرد!
نگاهم رو ازش دزدیدم، گفتم:
چیه، چرا اینجوری نگاه میکنی؟!
آب دهنمو با درد و سوزش قورت دادم...
گفت:
تو چرا نگاهتو ازم میدزدی؟!
گفتم:
علاقه ای به نگاه کردن بهت ندارم!
اومد نزدیکتر و سه بار دستشو با تاکید رو شونم و زد و گفت:
نه نه نه!
دروغ میگی، از چشمات میفهمم...
گفتم:
از چشمام؟!
تا حالا شده تو زندگیت یه نگاهی کرده باشی به چشمام؟!
پس خواهشا حرفی نزن که آدم آتیش بگیره!
The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ی اجباری)
گفتم:
این موضوع هیچ ربطی به تو نداشته، نداره و نخواهد داشت!
گفت:
کوتاه بیا!
گفتم:
این همه سال کوتاه اومدم و با تمام این مشکلات من کوتاه اومدم، زندگی کردم باهات بدون هیچ چیزه خاصی!
ولی نمیدونم چی تو ذهنته که متوجه این موضوع، نمیشی من دیگه نمیکشم... بخاطر همین!
تنش بحث بین ما کم شد، بیخیال از اینکه تو اتاق و خونه ی چه کسی هستیم...
.
نزدیکتر اومد و دستشو آورد نزدیکه دستم!
یخ زدم... آروم و لرزون دستمو کشیدم کنار...
نگاهم کرد!
نگاهم رو ازش دزدیدم، گفتم:
چیه، چرا اینجوری نگاه میکنی؟!
آب دهنمو با درد و سوزش قورت دادم...
گفت:
تو چرا نگاهتو ازم میدزدی؟!
گفتم:
علاقه ای به نگاه کردن بهت ندارم!
اومد نزدیکتر و سه بار دستشو با تاکید رو شونم و زد و گفت:
نه نه نه!
دروغ میگی، از چشمات میفهمم...
گفتم:
از چشمام؟!
تا حالا شده تو زندگیت یه نگاهی کرده باشی به چشمام؟!
پس خواهشا حرفی نزن که آدم آتیش بگیره!
- ۹۷
- ۰۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط