BTS, Roman

#قطره_های_خون_گردنم
#Part11

یونگی- به مرور زمان میفهمی.. فقط باید توی این مدت پیش تهیونگ بمونی

خواست بره که بازو شو گرفتم

من- هوی واستا. چی داری میگی! من نمیتونم پیش یک عده خونآشام باشم!! سریعا من و برگردونید خونه..

دستش و پس زد

یونگی- همینکه گفتم، بهتره روی حرفم حرف نزنی وگرنه برات بد تموم میشه.
(عصبانی)من- نکنه میخوای من و بکشی ها؟! ته! فکردی من میترسم! اگه میترسیدم تا الان دووم نمیاوردم! پس یا من و بکش، یا بزار برررم
(خونسرد)یونگی- همینکه گفتم. تهیونگ، ببرش آزمایشگاه
تهیونگ- چشم قربان

و از اتاق خارج شد.

من- چی!!!! شتتت...

یک مشت کوچیکی به سرم زدم و موهامو پَت کردم.

من- لعنتی
(پوزخند)تهیونگ- هی اروم‌ باش
من- خفه شو!
(بیرون پاسگاه)
من- هی پسر.. نمیخوای اینجا رو بهم نشون بدی؟!
تهیونگ- نه
من- چراااا!
تهیونگ- اخه تو یک انسانی، و اینجا همه خونآشامن
من- خب به ع*نم!
تهیونگ- مثل اینکه حالیت نیستا! میگیرن میکشنت!
من- اصلا مگه مهمه! واسه شما مهمه، واسه من مهم نیست.
تهیونگ- هعیییی

چشام و براش گرد کردم

من- مرضضض!
تهیونگ- بیا اول بریم آزمایشگاه
من- به هیچ عنوان!
تهیونگ- واسه چی! تو که هنوز نمیدونی برای چی میخوام ببرمت!
من- هرچی که باشه من نمیام

لج کردم و همونجا توی خیابون نشستم.

من- من.. ن...می...یام
(شیطنت)تهیونگ- پاشو بیا. خودتو لوس نکن!
من- ن..می..یام!

من و راید استایل بغل کرد. توی بغلش لگد میپروندم و تکون تکون میخوردم
دیدگاه ها (۰)

موضوع=وقتی دخترشونیم و از اول دوستمون نداشتن و ما بیماری قلب...

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

پارت ۲

پارت ۳۹

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

پارت نهیون: جیغغغغغغغیونگی: مرگ عوضی دهنتو ببند یون: تو توی ...

فاصله یک لبخند تا جنون

پآرت¹⁴... نوا: یونگی باز نمیشه!یونگی به زور سعی میکرد درو با...

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط