{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part76

صبح با صدای بابا بیدار شدم
داشت با تلفن حرف میزد

رفتم و دست و صورتمو ی آبی زدم

رفتم روی کاناپه نشستم
بابا گوشیو قطع کرد

بابا:صبح بخیر
یچیزی بگم کلی خوشحال بشی

من:صبح شماهم بخیر
چی؟

بابا:آراد تمام مال و اموالمو بهم برگردوند و همین الانم گفت دیگه نمیخواد که به شراکت باهام ادامه بده

من:چی؟
چجوری مگه میشه

پریدم توی اتاقمو شماره سعیدو گرفتم

بوقای آخر بود که جواب داد

من:سعیددد چجوری چیکار کردی مگه میشه

سعیدبا صدای دورگه که معلوم بود از خواب پروندمش جواب داد:چی؟
بله کارتون؟

من:هویی پاشو درست بهم جواب بده ینی چی که کارتون نشناختی

سعید:واییی نفس ساعت ۷صبح زنگ زدی چیه

من:هیچی اصن خدافظ

گوشیو قطع کردم و رفتم صبحانه خوردم بعد صبحانه خواستم برم تو اتاقم که بابا صدام زد

رفتم و کنارش نشستم مامانم اومد نشست که یعنی یچیزی قرار بود بگن بهم... ..
دیدگاه ها (۵)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_53صدای متعجبش اومد+یعنی چی ؟...

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

part 2کنار رفت و آروم قدم برداشتم.. قبلش بهش شب بخیر گفتم و ...

رمان قرارداد سرنوشت

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:4دستشو برد سمت کمربندش و...

ترکم نکن

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط