{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من عاشق یک مافیا شدم

من عاشق یک مافیا شدم
Part 3

ات: ۲روز بهم وقت دادن... اگه ... اگه بدهکاریمو
پرداخت نکنم منو ... منو میکشن!!!
خدا بگم چیکارت کنه بابا !
دیگه از دستت خسته شدم از دست کارات خسته شدم بریدم دیگه
+: دهنتو ببند سرم داد نزن من باباتم
ات: از اتاقم برو بیرون سريععع
با تمام توانم جیغ زدم.
اونم رفت... درو قفل کردم نشستم رو زمین
تکیه دادم به در ... اشکام ناخوداگاه سرازیر شدن...
دیگه واقعا خسته شده بودم.
ی این سن باید مثه بقیه ی همسنام دنبال خوشگذرونی باشم ولی...
صدای زنگ گوشیم از توی کیفم اومد...
درش آوردم دیدم مايكل داره بهم زنگ میزنه
مايكل دوست پسرم بود... خیلی همدیگرو دوست داشتیم.
بعداز میره اون تنها کسی بود ک
بهش اعتماد داشتمو دوسش داشتم...
اونم هیچوقت منو توروزای سختم تنها نزاشت
صدامو صاف کردم و جوابشو دادم...
ات: الواسلام عزیزم
.......

ات: ارع خوبم دستمم بهتره ولی یکم خارش دارم
.......

ات: فرداشب؟ باشه بريم من به میره ام میگم بیاد اشکالی نداره ک؟

......

ات: مرسى عزیزم باشه فرداشب میبینمت
خدافظی کردمو گوشیو قطع کردم...
با شنیدن صداش یکم حالم بهتر شد و اروم شدم.
از رو زمین بلند شدم رفتم حموم....

ولی سرمو نشستم، فقط بدنمو شستمو از حموم اومدم بیرون...
انقد خسته بودم که بدونه اینکه حوله رو از تنم در بیارم خابم برد.

شرطا
۱۵ تا لایک
۱۰ تا کامنت
میدونید که نظراتتون برام مهمه خوشگلا پس نظر بدید 💗🩰💥💫🫧💟🍓
دیدگاه ها (۰)

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:69اومد دم در اتاق و در زد...-...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

رمان عشق ممنوع

رمان تهیونگ

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۷✦رستوران ویو ات ویوبا اعضا داشتیم شام میخوردیم که یهو ...

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

وانشات استاد کیم هیچ حرفی رد بدل نشد رسیدیم سر کلاس بودم کلا...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط