چقدر دلگیرم از ادمهایی که به زور دلت را صاحب میشوند ودراخ

چقدر دلگیرم از ادمهایی که به زور دلت را صاحب میشوند ودراخر درست زمانی که تو مبتلای بی علاجشان شدی رهایت میکنند

چقدر دلگیرم از انان که لبخندت رابدل میکنند به گریه ی سوزناک و بی صدا

چقدر دلگیرم از انان که یادشان دراوج خنده بغض رامهمان گلویت میکند

امشب انقدر دلگیرم که یخ زده تنم
اری یخ زده ام

منی که روزی همه میگفتند چه دستهای داغی داری

چه نگاه گرمی
حقاکه نام اتش برازنده ی توست

من اما امشب دلگیرم و اسمان حنجره ام بغض الود

و اگرازهوای چشمان خسته ام بپرسی نم بارانی نوازششان میکند

راستش خیلی وقت است که دلم میخواهد نوشتن رابوسه ای نثارکنم

بوسه ای بزنم و بگذارم کنار
اما!
...
اما مگرمیشود؟!...

مگرمیشود ترک کنم این مخدررا که تخدیرمیکندتنهاکمی! ازسوز دل من تنهارا

آری به راستی که نامم برازنده ی من است
الهه ی آتش!


الهه ی اتش(ف.س)
۲۴مردادماه ۱۳۹۴
یکشبه
۲۳:۱۵
دیدگاه ها (۷)

حس‌هایِ‌بدُ‌منفی‌جهان را چقدر دیگر داخل قدرِ مطلق‌بفرستیم‌تا...

یادش بخیران روزهاییکه میفهمیدم عشق داردچه معنایییک زمانی من ...

طولانی ست اما اگربخوانید و راه حلی بگویید لطف کرده ایدبا احت...

همین اول صفحه خط خطی شدمیبینی خدا زندگی من تمامش پر شده از خ...

نزدیک غروب آفتاب بود ،،سر به زیر و خجالت زده قدم برمیداشتبغض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط