{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

موضوع : دعوا خواهر برادری

موضوع : دعوا خواهر برادری
رابط : از اسم موضوع مشخص
برو که رفتیم ✨
+ دازای
-ا.ت
دعوا :
ای دختری با دازای دوست شده بود . تو ازش خوشت نمی‌اومد , بعد فهمیدی اون دختر میخواد دازای رو بکشه [ خیلی گو خورد ] وقتی این موضوع رو فهمیدی باید به دازای می‌گفت .. وقتی ماجرا رو به دازای گفتی از تو اعصبانی شد تا اون دختر و گفت ( + تو فقط داری حسادت می کنی . چون اطلا نمیدونی دوست داشتند یعنی چی . چون همیشه تنهایی و دوست نداری منو خوشحال بینی )
خیلی تعجب کرده بودی ولی آرامشت رو حفظ کردی و دوباره گفتی ( - دازای اون میخواد تو بکشه . اون جاسوس قصد آسیب زدند به تور داره )
دازای که حسابی که جوش آورده بود گفت ( + خفه شو ، تو چی میدونی تو ای آدم بی مصرفی هستی که وقتی به دنیا اومدی تو زندگی من نحسی آوردی و باعث مرگ اوداساکو شدی اون منو تنها گذاشت رفت میفهمی چی میگم ، حالا وقتی امید جدیدی پیدا کردم میخوای اونم از من بگیری )
رفتی داخل شک با خودت گفتی واقعا نحسی میاریم دازای واقعا ازم متنفر بود
چند قطر اشک ریختی دازای هنوز از دستت عصبانی بود همون موقع گوشی دازای زنگ خورد و جواب داد (+ موشی...... یعنی چی اون دختر واقعا میخواست منو بکشه .. این امکان نداره ، همه چی رو چک کردین ....... بله متوجه شدم )
تلفن روش رو قطع کرد میخواست معذرت خواهی کنه اما با جای خالیت مواجه شد
آشتی :
میخواست از معذرت خواهی کنه اما جای خالی دادی چند بار اسمت رو صدا زد اما اثری ازت نبود دوید به طرف آژانس وقتی رسید دنبال ای نفر میگشت وقتی دید رامپو داره عن چی میخوره دوید سمتش و نفس نفس گفت (+ رامپو سان کمک کنید ..... ا.ت گمشده نمی تونیم پیداش کنیم .. لطفاً )
رامپو ای آهی کشید گفت
رامپو : نمی‌دونم چی کار کردی دازای اما میتونی ا.ت رو سمت پل پیدا کنی
دازای بهت زده شد خودکشی تخصص دازای بود اما تو این کار رو نمی‌کردی ، بعد از چند ثانیه از بهت زدگی در اومد دوید سمت پل دوید دوید بلاخره رسید و تور لب پل دید با چشمای اشکی گفت (+ ا.ت ...... خواهش میکنم )
اما تو نادیده گرفتی میخواستی خودت پرت کنی اما گرفته میخواست حرفی بزنه اما وسط حرفش گفتی ( - چرا نجادتم دادی مگه به من نگفتی واست نحسی میارم )
دازای با چشمای اشکی نگاهت گفت (+ معذرت می‌خوام واقعا خیلی احمقم بخاطر هیچی تور فروختم معذرت می‌خوام )
اشک ریختی بقلش کردی گفتی (- قبوله )
پایانننننن ✨🤍
اگه بد شد به بزرگی خودتون ببخشید
دیدگاه ها (۲)

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:78+پس چی بود؟ چرا پدر و مادرم...

"اگـه لـبـاسـ زیـرتـونـ رو (🗿) تـو اتـاقـشـونـ جـا بـزاریـد"...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت۳منو برد تو اتاق بی صدا اشک م...

مثلا وقتی بارداری و باهاشون دعوا میکنی مقصر اونا هستن اما قب...

سناریو بی تی اسوقتی برات قلدری میکنن بعد می‌فهمن افسردگی گرف...

سناریو بونتن پارت ۹

P24عروس فراری ویو ا/ت با ریندو رفتیم پایین بقیه هم مثل همیشه...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط