مثلا وقتی بارداری و باهاشون دعوا میکنی مقصر اونا هستن اما
مثلا وقتی بارداری و باهاشون دعوا میکنی مقصر اونا هستن اما قبول نمی کنن تا اینکه تو دردت میگیره و اونا پشیمون میشن و تو هم حالت بهتر میشه
نامجون:تقصیر تو هس خوب کر....
ا/ت:آی
نامجون:وای بچممم چیزیش نشد که
ا/ت:خوبه فقط بچه برات مهمه
نامجون:بیا بریم بیمارستان
ا/ت:نمیخواد تو با بچت حرف بزن
جین:من چیکار کنم از همه جذاب تر بودمم
ا/ت:من گفته بودم اون لباس رو نپوش خیلی بهت میاد چندبار گفتممم
جین:این دیگه مشکل خودته چون من مشکلی ندارمم
ا/ت:*دستش رو گذاشت رو شکمش
جین:چیشددد نگا بچه هم میگه بابام رو اذیت نکن
ا/ت:برو بیرون تا نزدم نکشتمت
جیمین:اون دختره به من چسبیده بود چیکار باید میکردم اون همه دوبین اونجا بوددد
ا/ت:به من ربط نداره هلش میدادی جداش میکردی چه بدونمم
جیمین:اصلا دوس داشتم میخوای چی....
ا/ت:وای بچم
جیمین:زندگی من چیشد*دستش رو گذاشت رو شکم ا/ت
ا/ت:*دمپاییش رو در اورد
زندگیت کوفت شد درد شد
جیهوپ:من اون روز خسته بودم حواسم نبود
ا/ت:اها ولی همه این فکر رو نمیکنن
جیهوپ:اه بسه
ا/ت:چی رو بسه بین اون همه ادم منو موجود اضافی حساب کردی نادیدم گرفتی
جیهوپ:وای بسه ا/ت مثلا که چی؟؟؟*داد
ا/ت:....
جیهوپ:چیشد یهو
ا/ت:هیچییی من از این خونه میرمممم
جیهوپ:عزیزم کجا داری میریی...
*رفت نازش رو بکشه
تهیونگ:اون فقط داشت باهام حرف میزد
ا/ت:اره دیدم یه لباس باز پوشیده بود همه چیش معلوم بود مثل اینکه توهم زیاد بدت نیومده بود
تهیونگ:وای چرا همه چی رو بهم ربط میدی
ا/ت:نگاه اون زنیکه یه جور دیگه بود
تهیونگ:خسته شدم زیادی حساسی
ا/ت:باشه*بغض
تهیونگ:چیشد یهو
ا/ت:هیچی سرم داد میزنی که هیچی نمیگی من حاملممم*گریه
تهیونگ:باشه ببخشید معذرت میخوام
جونگکوک:اون فقط یه خدمتکار بود
ا/ت:اره جون خودت ندیدی دامنش چقد کوتاه بود باهاش گرم هم گرفته بودی که
جونگکوک:زشته عههه
ا/ت:آی
جونگکوک:چیشد
ا/ت:بچت هم مثل خودتهههه لگد میزنهههه*داشت میرفت
جونگکوک:کجا میری بچمو کجا میبری
ا/ت:بیا بِکَن بیا بِکَن از دستتون راحت شم باعث اینکه حاملم و دارم درد میکشم توییی
جونگکوک:اون کی بود میگف تند تررر
ا/ت:برو از خونه من بیرونننن
سناریو درخواستی دارید کیوتام؟؟🥹🎀
نامجون:تقصیر تو هس خوب کر....
ا/ت:آی
نامجون:وای بچممم چیزیش نشد که
ا/ت:خوبه فقط بچه برات مهمه
نامجون:بیا بریم بیمارستان
ا/ت:نمیخواد تو با بچت حرف بزن
جین:من چیکار کنم از همه جذاب تر بودمم
ا/ت:من گفته بودم اون لباس رو نپوش خیلی بهت میاد چندبار گفتممم
جین:این دیگه مشکل خودته چون من مشکلی ندارمم
ا/ت:*دستش رو گذاشت رو شکمش
جین:چیشددد نگا بچه هم میگه بابام رو اذیت نکن
ا/ت:برو بیرون تا نزدم نکشتمت
جیمین:اون دختره به من چسبیده بود چیکار باید میکردم اون همه دوبین اونجا بوددد
ا/ت:به من ربط نداره هلش میدادی جداش میکردی چه بدونمم
جیمین:اصلا دوس داشتم میخوای چی....
ا/ت:وای بچم
جیمین:زندگی من چیشد*دستش رو گذاشت رو شکم ا/ت
ا/ت:*دمپاییش رو در اورد
زندگیت کوفت شد درد شد
جیهوپ:من اون روز خسته بودم حواسم نبود
ا/ت:اها ولی همه این فکر رو نمیکنن
جیهوپ:اه بسه
ا/ت:چی رو بسه بین اون همه ادم منو موجود اضافی حساب کردی نادیدم گرفتی
جیهوپ:وای بسه ا/ت مثلا که چی؟؟؟*داد
ا/ت:....
جیهوپ:چیشد یهو
ا/ت:هیچییی من از این خونه میرمممم
جیهوپ:عزیزم کجا داری میریی...
*رفت نازش رو بکشه
تهیونگ:اون فقط داشت باهام حرف میزد
ا/ت:اره دیدم یه لباس باز پوشیده بود همه چیش معلوم بود مثل اینکه توهم زیاد بدت نیومده بود
تهیونگ:وای چرا همه چی رو بهم ربط میدی
ا/ت:نگاه اون زنیکه یه جور دیگه بود
تهیونگ:خسته شدم زیادی حساسی
ا/ت:باشه*بغض
تهیونگ:چیشد یهو
ا/ت:هیچی سرم داد میزنی که هیچی نمیگی من حاملممم*گریه
تهیونگ:باشه ببخشید معذرت میخوام
جونگکوک:اون فقط یه خدمتکار بود
ا/ت:اره جون خودت ندیدی دامنش چقد کوتاه بود باهاش گرم هم گرفته بودی که
جونگکوک:زشته عههه
ا/ت:آی
جونگکوک:چیشد
ا/ت:بچت هم مثل خودتهههه لگد میزنهههه*داشت میرفت
جونگکوک:کجا میری بچمو کجا میبری
ا/ت:بیا بِکَن بیا بِکَن از دستتون راحت شم باعث اینکه حاملم و دارم درد میکشم توییی
جونگکوک:اون کی بود میگف تند تررر
ا/ت:برو از خونه من بیرونننن
سناریو درخواستی دارید کیوتام؟؟🥹🎀
- ۷۷۸
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط