The past is repeated-part 6

صبر کن این گردنبند سومین نبود که میگفت یادگاری مامانشه؟ خودشه اره مطمعنم.
پادشاه:این گردنبند یونجیه؟!تو حق نداری دخترشو زندانی کنی. باید برش گردونی به دنیای خودش.
یونشیک:خونی که تو بدن این دختر جریان داره مثل مادرش به ادم قدرت میده. چرا باید ولش کنم؟تمام خون تو بدنش رو میکشم بیرون و نمیذارم مثل مادرش از دستم بره.
پادشاه:گفتم بهت ولش کن بره. میخوای اونم مثل مادرش بکشی؟!
هر چقدر که پدر و اون عوضی با هم حرف میزدن استرس بیشتری وجودم رو فرا می گرفت. اگر طبق این گردنبند اونی که دارن ازش حرف میزنن سومین باشه سومین زندانی اوناست..نمیذارم. مگه از روی جنازه من رد بشن. چان هیونگ رو کشوندم یه گوشه تا باهاش در این باره حرف بزنم.
چان:چی شده؟حالت خوبه جونگینا؟
جونگین:هیونگ اینی که اون وحشیا میخوان بکشن سومینه. از رو گردنبندش مطمعنم. نمیخوام بکشنش. اون نباید بمیره. هیونگ تو رو خدا بیا یه کاری بکنیم نجاتش بدیم.
چان:داداش کوچولو اگر نجاتش بدیم دوباره جنگ میشه. اگر خود یونشیک راضی نشه ما دیگه هیچ کاری نمیتونیم بکنیم. یا باید جون مردم رو بذاریم وسط یا جون اون دختر رو.
فلیکس:هیونگ باید نجاتش بدیم. حتی اگر جنگ بشه. اون دختر خیلی مظلوم تر از اونیه که بخواد تو این سن بمیره.ندیدیش خیلی دختر خوبیه. گناه داره بیا نجاتش بدیم. همه مون کمک میکنیم
برگشتیم دیدیم همه پشت ما وایسادن.خیلی مصمم نسبت به خواسته ی فلیکس هیونگ بودن. باید یه جوری حواس اونا رو پرت میکردیم. قرار شد.....(سانسور نقشه)
چان:خب بریم پسرا.
برگشتیم پیش بقیه. هنوز پدر و یونشیک داشتن درباره سومین حرف میزدن. اون عوضی راضی نشده بود. هیچ کس متوجه غیبت و حضور دوباره ما نشده بود تا اینکه...
چان:پدر یه انسان عادی ارزشش رو نداره. ما رو ببین موجودات ماورایی هستیم مثل اون انسان فانی و ضعیف نیستیم که بخوایم به خاطرش جون مردممون رو به خطر بندازیم.
مینهو:درست میگه پدر. اصلا صدتا انسان رو بکشن. قلمرو اونا با ما فرق میکنه.
پادشاه:چی میگید. شما نمیدونید اون کیه
یونشیک:افرین پسرای خوب. فکر کنم بعد از پدرت حسابی با تو جور باشم ولیعهد چان. به نظرم جمع کنید برید. منم فقط خبرتون کردم که بگم اون پیش منه. به زودی باید شاهد قدرت من باشی پسر عمو.

#استری_کیدز، #فیکشن، #سناریو
دیدگاه ها (۰)

پارت اول:عشق حقیقیفلش بک اون زماندامیان ۸ سالش بودموقعیت:عما...

《عضو نهمی و دوست دختر چان...》امروز کنسرت داشتید اما با این ف...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۶: گفت‌وگوی پادشاه با خانواده‌ی سوآپادشاه...

Why Did I Fall in Love with Her? | P²⁰ 🖤ویو: عمارت کانگ ـ سا...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۲

#دوپارتیبنگچان/ا.تP:2از جاش بلند شد و به سمت در اتاق رفت..لع...

p5☆فاجعه ای به نام ما☆رفتم نشستم رویه یکی از صندلی ها که رئی...

《عضو نهمی و بد جوری عاشقت میشه》یک سالی میشد که تازه عضو گروه...

پارت ۵۲

مشخصات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط