{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقــ❥ اونـ روزیمـ کهــ

عاشقــ❥ اونـ روزیمـ کهــ
دخترمـ از مهـدکودک بیـاد
تنـد تنـد سلامـ کنهـ
بعـد بگهـ:
" فلــدا تولد دوشتمهــ "
یهـ ذرهـ مکـث کنهـ
بعد موهاشــو بکشهـ
پاهاشـو بکوبهـ زمین و بگهـ:
" حالا چے بوپوشـمـ "
^___^
دیدگاه ها (۱۲)

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

چرا انقلاب کردن

رمان یک نیمکت فاصله

پارت ۱۷ : خب فکر کنم عاشقت شدم! will,i fill i love you

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

سه روز از اون شب گذشته. سه روز که توی خونه مثل دو تا غریبه ز...

سلامم اومدم با رمان جدیدرم خوشگلا🪷😭امیدوارم حمایت بشم و ازش ...

سلطنت طلبها واقعا لیاقتشونه برگردن به این زندگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط