Dark Blood p2
چند ساعت قبل ........
ویو جیک :
توی خونه نشسته بودم و حوصله ام سر رفت تصمیم گرفتم برم پاتوق همیشگی مافیا ها آماده شدم و به پاتوق مافیا ها رفتم وقتی رسیدم رفتم و جای همیشگی ام نشستم بعد از کپ
× من میرم سرویس
مافیا های دیگه : بفرمایید
رفتم سرویس و بعد از خشک کردن دست هایم داشتم می رفتم سر جام بشینم که دو تا مافیا رو دیدم که دارن با هم حرف میزنن خیلی اتفاقی حرف هاشون رو شنیدم
× اون آقای لی و اون یکی هم فکر کنم آقای کیم باشه ( توی ذهنش )
وقتی تمام حرف هاشون رو شنیدم فهمیدم که دوباره قضیه ازدواج اجباری وسطه نمیدونم چرا ناراحت بودم پس تصمیم گرفتم که یک کاری کنم
هم اکنون ........
ویو پدر ا/ت :
تعظیم کردم
÷ سلام آقای شیم حالتون خوبه با من کاری داشتین ؟
× سلام آقای کیم من یک کار مهمی باهاتون داشتم
÷ بله بله بفرمایید
× خیلی واضح حرفم رو میزنم من می خوام دخترتون رو به من بدین
گیج شده بودم و با حرفاش شوکه شده بودم و نمیدونستم باید چیکار کنم
÷ اممم ...... آقای
نذاشت حرفم رو ادامه بدم
× میدونم اون رو به آقای لی دادین ولی الان من اونو می خوام
نمی تونستم روی حرفش حرف بزنم
÷ هر چی شما میگین
ویو ا/ت همین جوری ساکت نشسته بودم و منتظر بودم تا با یک حرکت کوچولو فرار کنم ولی انتظار نداشتم حرف هاشون انقدر طول بکشه
+ حوصلم سر رفت یعنی درباره چی حرف میزنن ....... اصلا به من چه حتما بازم درباره خلاف و این جور چیزا حرف میزنن ( توی ذهنش )
یک دفعه دیدم پدرم داره به همراه بادیگارد های اون مرد میان به سمت ماشین
بادیگارد آقای شیم : بفرمایید خانم کیم
با این حرف اون بادیگارد با تعجب به پدرم نگاه کردم که سرشو انداخت پایین برای اولین بار می تونستم شرمساری رو توی چشماش ببینم
+ بابا .......
بادیگارد آقای شیم : بفرمایید
+ من هیچ جایی نمیام
بادیگارد آقای شیم گوشیش رو برداشت و به آقای شیم زنگ زد و رفت یک گوشه ای یعنی هیچ وقت این کار بادیگارد ها رو درک نکردم
بادیگارد آقای شیم : قربان خانم کیم نمیان
× نمی خواستم اینطوری بیارمش ( زیر لب )
× زوری بیارش اما به هیچ عنوانه بهش صدمه نزن اگه بزنی میدونی که چه بلایی سرت میاد
بادیگارد به سمتم اومد
بادیگارد آقای شیم : خودتون میاین
+ من با شما جایی نمیام
بادیگارد منو زوری براید استایل بغل کرد
+ ا ولم کن مگه زوریه
منو انداخت داخل ماشین و خودش هم رفت و سوار ماشین دیگه ای شد
+ ای عوضی دارم میگم مگه زو .......
که با دیدن اون مرد حرفم توی دهنم موند نمی دونستم باید چیکار کنم یا چی بگم اون مرد یک جذبه خاصی داشت
بعد از چند دقیقه ........
ویو جیک :
وقتی بادیگاردم اون دختر رو انداخت داخل ماشین نمی تونستم باید بهش چی بگم اصلا خودمم نمی دونستم چرا دارم این کارا رو میکنم منی که هزاران آدم رو عذاب دادم ( فیک دیگه وگرنه بچم جیک خیلی هم مهربونه ❤️) چرا الان باید دلسوزی کنم و بخاطر یک دختر از یک مافیای سطح پایین یک چیزی درخواست کنم ، همچنان ماشین در سکوت بود و توی فکر بودم که اون دختر سکوت رو شکست
+ تو کی هستی ؟ چرا داری اینکارو رو میکنی ؟
اول خیلی آروم سوال میپرسید که یک دفعه عصبانی شد
+ ولم کن مگه اینجا شهرهرته که همین جوری آدما رو بگیرن با خودتون ببرین ( با داد )
با حرف هاش به فکر فرو رفتم داشت درست میگفت ولی اگه من همون جهیون ( اسم کره ای جیک جهیونه منم گفتم ازش استفاده کنم چون به نظرم خیلی قشنگه و بهش میاد ) باشم الان باید عصبانی بشم و اونو به مرگ تهدید کنم ولی چرا چیزی نمیگم
× من جهیونم
+ خب به من چه
× مگه خودت نپرسیدی
ویو ا/ت :
دارم چیکار میکنم راست میگه دیگه خودم ازش پرسیدم
+ ولم کننننن ( با داد )
× باشه باشه چرا عصبانی میشی
× فکر کنم تا الان فهمیده باشی من هم مثل پدرت یک مافیام و ........
ویو جیک : نذاشت حرفم رو کامل کنم
+ خب اینا به من چه اصلا من ازت اینا رو پرسیدم الان همون کاری رو که میگم رو بکن یعنی ولم کن بزار برم
الان باید به طور طبیعی اونقدری عصبانی بشم که از کوره در برم ولی چرا آرومم
× من فقط دارم بهت کمک میکنم
+ باشه خیلی ممنون که کمکم کردی حالا ولم کن تا هر کسی بره پی کار خودش
هیچ چیزی نگفتم چون داشت درست می گفتم من که کمکش کردم دیگه چرا ولش نمیکنم بره ، دنبال چی هستم همین جوری داشتم فکر می کردم
راننده : کجا تشریف می برید
+ لطفاً منو به آدرسی که میگم برگردونید
× برو خونه
راننده : کدوم خونه تون قربان
× برو ویلا
+ چه ویلایی میگم ولم کن برم مگه کمکم نکردی حالا که کمکم کردی تموم شده بزار برم
× برو جایی که گفتم ( به راننده )
ویو راوی :
ا/ت دیگه چیزی نگفت و به خونه ویلایی رفتن ........
اگه خوشتون اومد با ۴ تا لایک پارت سوم رو میزارم 🥰❤️
درخواستی = کامنت 😊❤️
ویو جیک :
توی خونه نشسته بودم و حوصله ام سر رفت تصمیم گرفتم برم پاتوق همیشگی مافیا ها آماده شدم و به پاتوق مافیا ها رفتم وقتی رسیدم رفتم و جای همیشگی ام نشستم بعد از کپ
× من میرم سرویس
مافیا های دیگه : بفرمایید
رفتم سرویس و بعد از خشک کردن دست هایم داشتم می رفتم سر جام بشینم که دو تا مافیا رو دیدم که دارن با هم حرف میزنن خیلی اتفاقی حرف هاشون رو شنیدم
× اون آقای لی و اون یکی هم فکر کنم آقای کیم باشه ( توی ذهنش )
وقتی تمام حرف هاشون رو شنیدم فهمیدم که دوباره قضیه ازدواج اجباری وسطه نمیدونم چرا ناراحت بودم پس تصمیم گرفتم که یک کاری کنم
هم اکنون ........
ویو پدر ا/ت :
تعظیم کردم
÷ سلام آقای شیم حالتون خوبه با من کاری داشتین ؟
× سلام آقای کیم من یک کار مهمی باهاتون داشتم
÷ بله بله بفرمایید
× خیلی واضح حرفم رو میزنم من می خوام دخترتون رو به من بدین
گیج شده بودم و با حرفاش شوکه شده بودم و نمیدونستم باید چیکار کنم
÷ اممم ...... آقای
نذاشت حرفم رو ادامه بدم
× میدونم اون رو به آقای لی دادین ولی الان من اونو می خوام
نمی تونستم روی حرفش حرف بزنم
÷ هر چی شما میگین
ویو ا/ت همین جوری ساکت نشسته بودم و منتظر بودم تا با یک حرکت کوچولو فرار کنم ولی انتظار نداشتم حرف هاشون انقدر طول بکشه
+ حوصلم سر رفت یعنی درباره چی حرف میزنن ....... اصلا به من چه حتما بازم درباره خلاف و این جور چیزا حرف میزنن ( توی ذهنش )
یک دفعه دیدم پدرم داره به همراه بادیگارد های اون مرد میان به سمت ماشین
بادیگارد آقای شیم : بفرمایید خانم کیم
با این حرف اون بادیگارد با تعجب به پدرم نگاه کردم که سرشو انداخت پایین برای اولین بار می تونستم شرمساری رو توی چشماش ببینم
+ بابا .......
بادیگارد آقای شیم : بفرمایید
+ من هیچ جایی نمیام
بادیگارد آقای شیم گوشیش رو برداشت و به آقای شیم زنگ زد و رفت یک گوشه ای یعنی هیچ وقت این کار بادیگارد ها رو درک نکردم
بادیگارد آقای شیم : قربان خانم کیم نمیان
× نمی خواستم اینطوری بیارمش ( زیر لب )
× زوری بیارش اما به هیچ عنوانه بهش صدمه نزن اگه بزنی میدونی که چه بلایی سرت میاد
بادیگارد به سمتم اومد
بادیگارد آقای شیم : خودتون میاین
+ من با شما جایی نمیام
بادیگارد منو زوری براید استایل بغل کرد
+ ا ولم کن مگه زوریه
منو انداخت داخل ماشین و خودش هم رفت و سوار ماشین دیگه ای شد
+ ای عوضی دارم میگم مگه زو .......
که با دیدن اون مرد حرفم توی دهنم موند نمی دونستم باید چیکار کنم یا چی بگم اون مرد یک جذبه خاصی داشت
بعد از چند دقیقه ........
ویو جیک :
وقتی بادیگاردم اون دختر رو انداخت داخل ماشین نمی تونستم باید بهش چی بگم اصلا خودمم نمی دونستم چرا دارم این کارا رو میکنم منی که هزاران آدم رو عذاب دادم ( فیک دیگه وگرنه بچم جیک خیلی هم مهربونه ❤️) چرا الان باید دلسوزی کنم و بخاطر یک دختر از یک مافیای سطح پایین یک چیزی درخواست کنم ، همچنان ماشین در سکوت بود و توی فکر بودم که اون دختر سکوت رو شکست
+ تو کی هستی ؟ چرا داری اینکارو رو میکنی ؟
اول خیلی آروم سوال میپرسید که یک دفعه عصبانی شد
+ ولم کن مگه اینجا شهرهرته که همین جوری آدما رو بگیرن با خودتون ببرین ( با داد )
با حرف هاش به فکر فرو رفتم داشت درست میگفت ولی اگه من همون جهیون ( اسم کره ای جیک جهیونه منم گفتم ازش استفاده کنم چون به نظرم خیلی قشنگه و بهش میاد ) باشم الان باید عصبانی بشم و اونو به مرگ تهدید کنم ولی چرا چیزی نمیگم
× من جهیونم
+ خب به من چه
× مگه خودت نپرسیدی
ویو ا/ت :
دارم چیکار میکنم راست میگه دیگه خودم ازش پرسیدم
+ ولم کننننن ( با داد )
× باشه باشه چرا عصبانی میشی
× فکر کنم تا الان فهمیده باشی من هم مثل پدرت یک مافیام و ........
ویو جیک : نذاشت حرفم رو کامل کنم
+ خب اینا به من چه اصلا من ازت اینا رو پرسیدم الان همون کاری رو که میگم رو بکن یعنی ولم کن بزار برم
الان باید به طور طبیعی اونقدری عصبانی بشم که از کوره در برم ولی چرا آرومم
× من فقط دارم بهت کمک میکنم
+ باشه خیلی ممنون که کمکم کردی حالا ولم کن تا هر کسی بره پی کار خودش
هیچ چیزی نگفتم چون داشت درست می گفتم من که کمکش کردم دیگه چرا ولش نمیکنم بره ، دنبال چی هستم همین جوری داشتم فکر می کردم
راننده : کجا تشریف می برید
+ لطفاً منو به آدرسی که میگم برگردونید
× برو خونه
راننده : کدوم خونه تون قربان
× برو ویلا
+ چه ویلایی میگم ولم کن برم مگه کمکم نکردی حالا که کمکم کردی تموم شده بزار برم
× برو جایی که گفتم ( به راننده )
ویو راوی :
ا/ت دیگه چیزی نگفت و به خونه ویلایی رفتن ........
اگه خوشتون اومد با ۴ تا لایک پارت سوم رو میزارم 🥰❤️
درخواستی = کامنت 😊❤️
- ۲۶.۰k
- ۱۸ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط