{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم اسیر ماندن است ...

دلم اسیر ماندن است ...

کمی پنجره میخواهم برای نفس کشیدن ....

پشت احساس پرواز خواهم مرد ....

بالهای زخمی من مرهم دستهای تو را میخواهند .....! 

مرا پای تک درخت خشکیده شهرمان به خاک بسپارید ....

ما هر دو بودیم و نبودیم 

... چه حسرت تلخی..
دیدگاه ها (۳)

این قصه‌ی مرموز که به سر رسید؛ شادی‌کنان از خانه بیرون خواهم...

•| #کپشن_ناب✍🏻🌻|•این قصه‌ی مرموز که به سر رسید؛ شادی‌کنان از...

این روزها که می گذرد ، هر روز احساس می کنم که کسی در باد فری...

محمد ناصر فرخاد شاعر افغانستانی

صدای زوزه ی باد می اید صدای ادمی خسته صدا ی اب می اید کمی ...

خیلی زیباست پیشنهاد میکم با تامل بخوانید:ا==================...

یوناتان میدونست من دارم میمیرم ، فکر کنم جز خودم همه خبر داش...

ای روزهای خوب که در راهید!ای #جاده های گمشده در #مه !ای روزه...

نزدیک عید پدرم ما را به کفش ملی می برد .خودش از پشت ویترین ا...

نزدیک عید پدرم ما را به کفش ملی می برد .خودش از پشت ویترین ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط