{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو پارک نشسته بودم و سرگرم دنیای مجازی بودم

تو پارک نشسته بودم و سرگرم دنیای مجازی بودم
پسر بچه ۶ ساله ای امد پیشم گفت عمو ادامس میخری؟
گفتم پیشم پول ندارم بشین الان دوستم میاد میگم بخره
نشست پیشم گفت عمو چیکار میکنی؟
گفتم تو دنیای مجازی گشت میزنم
گفت عمو این چی هست؟
گفتم جوابی بدم که براش قابل درک باشه
دنیای مجازی جاییه که نمیتونی چیزی رو لمس کنی ولی میتونی تمام رویاهات رو اونجا بسازی
گفت عمو دنیای مجازی رو دوست دارم منم هرروز اونجام
گفتم مگه اینترنت داری؟
گفت نه عمو ولی بابام زندانه نمیتونم لمسش کنم ولی دوسش دارم
مامانم ساعت ۶ صبح میره سرکار ساعت ۱۰ میاد من نمیبینمش ولی دوسش دارم
وقتی داداشی گریه میکنه نون تلید میکنم تو اب بهش میدم فک میکنه سوپه اخه من سوپ تاحالا نخوردم ولی دوسش دارم
صبح خواهرم میره بیرون اخه پول نداریم میگن تن فروشی میکنه ولی وقتی برمیگرده تنش سرجاشه
من دوس دارم درس بخونم و دکتر بشم ولی نمیتونم برم مدرسه چون باید کارکنم
عمو مگه این دنیای مجازی نیست؟
اشکامو پاک کردم نتونستم چیزی بگم فقط گفتم آره عمو دنیای تو خیلی مجازی تره از دنیای من
دیدگاه ها (۷)

پارت ۱ساعت ۱۱ و ۳۷ دقیقه شب_یونگی:ساعت نزدیک ۱۲ شب بود و هنو...

پارت ۴/بازی بدون بازگشتچند تا بوق...جین:الو؟ ته تویی؟ته:تعجب...

با صدای مامان کوک از خواب نازم بلند شدم دیدم هر چهارتامون رو...

سلاااااام اومدم بیوگرافی بدمممممن سارینام 13 سالمه تو طهرانم...

سناریو(درخواست یکی از فرشته ها بود)(وقتی رو صحنه اجرای مثبت ...

رمان آخرین دیدار،پارت۱⭒،اومم بعد قرن ها میخوام رمان بزارمنکت...

دهکده جادویی بانگو پارت ۱۱

(سناریو باکودکو۱)پارت ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط