وقتی بین بچه هات فرق میداشت
ت. لیسا برو طبقه ی بالا اتاق دوم
ل. چشم
وی لیسا
وارد اتاق که شدم کم مونده بود از خوشحالی بال در بیارم
یه اتاق خوشگل و بزرگ
من تو کل زندگیم همچنین اتاقی نداشتم
تو همین فکرها بودم که عمو ته اومد کنارم
ت. چطوره پرنسس خوشت اومد ؟
ل. فوق العاده من تا حالا اتاق به این خوشگلی ندیده بودم
بعد محکم عمو ته رو بغل کردم
ل. مرسی عمو
ت. خواهش میکنم پرنسس خانم .حالا هم بگیر بخواب که فردا میخوابم بریم بیرون
ل. بیرون ؟کجا ؟
ت. بخواب فردا میفهمی
ل. باشه شب بخیر
ت. شب تو هم بخیر پرنسس
ویو ته
فردا باید میرفتیم و کلی لباس وسیله برای لیسا میخریدم
این مسافرت باید برای لیسا بهترین باشه
ویو کوک
یه چند ساعتی بود که لیسا و ته رفتن نمی دونم چرا به حس بدی گرفتم
ه. کوک بریم بخوابیم
ک. باشه
سعی داشتم بخوابم و دیگه به لیسا فکر نکنم اما نمی شد
اه اصلا دارم چی میگم بهتره بخوابم
ویو لیسا
صبح ساعت 6 بود که بیدار شدم یکم تو جام تکون خورد ولی ..........
ل. چشم
وی لیسا
وارد اتاق که شدم کم مونده بود از خوشحالی بال در بیارم
یه اتاق خوشگل و بزرگ
من تو کل زندگیم همچنین اتاقی نداشتم
تو همین فکرها بودم که عمو ته اومد کنارم
ت. چطوره پرنسس خوشت اومد ؟
ل. فوق العاده من تا حالا اتاق به این خوشگلی ندیده بودم
بعد محکم عمو ته رو بغل کردم
ل. مرسی عمو
ت. خواهش میکنم پرنسس خانم .حالا هم بگیر بخواب که فردا میخوابم بریم بیرون
ل. بیرون ؟کجا ؟
ت. بخواب فردا میفهمی
ل. باشه شب بخیر
ت. شب تو هم بخیر پرنسس
ویو ته
فردا باید میرفتیم و کلی لباس وسیله برای لیسا میخریدم
این مسافرت باید برای لیسا بهترین باشه
ویو کوک
یه چند ساعتی بود که لیسا و ته رفتن نمی دونم چرا به حس بدی گرفتم
ه. کوک بریم بخوابیم
ک. باشه
سعی داشتم بخوابم و دیگه به لیسا فکر نکنم اما نمی شد
اه اصلا دارم چی میگم بهتره بخوابم
ویو لیسا
صبح ساعت 6 بود که بیدار شدم یکم تو جام تکون خورد ولی ..........
- ۹۹۰
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط