چند پارتی از نامجون شی به قلم لینا؟:)
چند پارتی از نامجون شی به قلم لینا؟:)
"ساعت ۷:۲۰ صبح"
علامت ها: نامجون+ هانا دختر نامجون_
+هوی دختره هر..زه پاشو تن لشتو جمع کن باید بری مدرسه(سرد)
_(تو دلش:هوففف باز شروع شد خدایا چرا نمیمیرم) باشه بابا
+صدبار گفتم منو بابا صدا نکن
_آخه مگه من چیکار کردم انقدر باهام بدی؟؟ مگه تقصیر منه مامان مرد؟ من اون موقع خیلی کوچیک بودم و نمیدونستم چیکار کردم(بغض)
+ یدونه زدم تو گوشش و از اتاقش رفتم بیرون. حالم ازش بهم میخوره اگه اون روز نمیرفت توی خیابون عشق من به خاطرش تصادف نمیکرد دوست دارم بمیره
_بعد مرگ مامانم یروز خوش ندیدم. اصلا مگه من خواستم بمیره؟ من که چیزی نمیدونستم و عقلم کامل نشده بود. اه خسته شدم دیگه از این زندگی خستم میخوام بمیرم. رفتم لباس پوشیدم و راه افتادم
"ساعت ۷:۲۰ صبح"
علامت ها: نامجون+ هانا دختر نامجون_
+هوی دختره هر..زه پاشو تن لشتو جمع کن باید بری مدرسه(سرد)
_(تو دلش:هوففف باز شروع شد خدایا چرا نمیمیرم) باشه بابا
+صدبار گفتم منو بابا صدا نکن
_آخه مگه من چیکار کردم انقدر باهام بدی؟؟ مگه تقصیر منه مامان مرد؟ من اون موقع خیلی کوچیک بودم و نمیدونستم چیکار کردم(بغض)
+ یدونه زدم تو گوشش و از اتاقش رفتم بیرون. حالم ازش بهم میخوره اگه اون روز نمیرفت توی خیابون عشق من به خاطرش تصادف نمیکرد دوست دارم بمیره
_بعد مرگ مامانم یروز خوش ندیدم. اصلا مگه من خواستم بمیره؟ من که چیزی نمیدونستم و عقلم کامل نشده بود. اه خسته شدم دیگه از این زندگی خستم میخوام بمیرم. رفتم لباس پوشیدم و راه افتادم
- ۶۱۸
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط