اشتباه ثبت نشده⁴

جونگ کوک : از این به بعد پیش خودم میشینی
ات: چ...ی
جونگ کوک: همین که شنیدی







ات ویو



اصلا حرف کوک رو نفهمیدم منظورش چیبود پیش اون بشینم خب حالا ولس منو میچی رفتیم قهوه خوردیم تو ی حیاط دور زدیم داستان تعریف کردیم بعد چند دقیقه زنگ خ‌ورد گفتم
ات: نمیریم
میچی: تو برو من برم دستشویی میام
ات: اها باش



ات ویو

رفتم داخل سالن داشتم میرفتم که جونگ کوک رو دیدم با اون رفیقش تهیونگ داشتن با یه دختر رو اذیت میکردن منم ترسیدم رفتم داخل کلاس خواستم بشینم دیدم کیفم سر جاش نیست و یه کیف صورتی هست

لیا: چیزی شده گلم
ات: نه فقط کیفم سر جاش نیست
لیا: اها آقای جئون گفتن باید پیش اون بشینی منم وسایلت رو گذاشتم کنارش
ات: اها مرسی
لیا: راستی گلم خودکار رو نمیدونستم کجا بزارم گذاشتم‌تو کیفت
ات: اها باشه خیلی ممنون



جونگ کوک ویو

منو شوگا و تهیونگ داشتیم داخل حیاط قدم میزدیم که زنگ خورد

شوگا: بچه ها من بابام گفت زنگ دوم باید برم کارم داره من دارم میرم
تهیونگ : اها باشه
کوک: بای
تهیونگ: بای

تهیونگ : میگم
کوک: جانم
تهیونگ : حالا که شوگا نیست کسی هم نیست بهمون گیر بده بریم دخترارو اذیت کنیم
کوک: اوف داش گل گفتی بریم

بعدش رفتیم داشتیم دختره رو اذیت میکردیم که ات رو دیدم داشت میرفت سمت کلاس خواستم رو مو بهش‌برگردونم یهو ترسید رفت:/




ات ویو

هیچی دیگه سر جام نشسته بودم که کوک اومد راستش کسی جرئت ندارع بهش بگع کوک از جمله من ولی خب تو ذهنم بهش میگم کوک حیح:/




کوک ویو

دختره دیگه گریش اومده بود منو تهیونگ هم ول کردیم رفتیم داخل کلاس همون طور که میخواستم‌ات اومد پیش من البته از اونجایی که معلم از من می‌ترسه بهش گفتم صندلی ما رو سه نفره کنه منو تهیونگ و ات شوگا هم مه همیشه خودا تنها باید بشینه بعد که نشستیم تهیونگ گفت داداش معلم اومد معلم داشت درس میداد گوشی تهیونگ زنگ‌خورد همه داشتیم نگاهش میکردیم‌که گفت من باید برم یه کاری برام‌پیش اومده

معلم: البته
تهیونگ : خدافظ
کوک : بای



کوک ویو


خب الان فقط منو ات بودیم معلم داشت درس میداد به جای اینکه معلم رو نگاه کنم ات رو نگاه میکردم نکته هارو می‌نوشت سئوال طرح می‌کرد و اینا بعد معلم گفت

معلم: همگی گوش کنید
معلم : میخوام برای درس جدیدتون سئوال طرح کنید الان هم میتونید طرح کنید تا رفتید خونه کارتون راحت تر باشه
ات: استاد باید چند تا سئوال طرح کنیم
معلم : سئوال خوبی بود
معلم : ۱۰۶تا
همه جز کوک و ات: چییییی
معلم:اما به خاطر اینکه سئوال ها زیاده باید با بغل دستی هاتون حل کنین
ات و میچی: میشه منو ات / میچی باهم حل کنیم( باهم)


معلم:ار

کوک :نه( پوکر)
معلم : متاسفم


کوک ویو


ات که اینو گفت عصابم خورد شد معلم گفت متاسفانه منم رو به ات کردم دستم رو گذاشتم دور کمرش گفتم ...........











خماریییییییی




پارت بعدی: لایک
دیدگاه ها (۱۲)

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

From hate to lovePart::3?خب جونگ کوک چی بهت گفت که از سر جاش...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ²ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

" بعد صبحانه "" ویو لیا : صبحونه رو خوردیم و به کوک‌گفتم سفر...

عشق پنهانpatrt63

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

پارت ۴ زنگ خورد داشتم وسایل رو مرتب میکردم و داخل کیفم میزاش...

#برادر ناتنی من

From hate to lovePart:10دیدم لیا تکیه داده به ماشینش و منتظ...

#میکاپ_آرتیست_من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط