پارت ۴ زنگ خورد داشتم وسایل رو مرتب میکردم و داخل کیفم می
پارت ۴ زنگ خورد داشتم وسایل رو مرتب میکردم و داخل کیفم میزاشتم که یک دختری امد سمتم
٪سلام من لیا هستم توهم باید ات باشی مگه نه
+سلام از اشنایی باهات خوش حالم
(دست دادیم)
بهم گفت بریم کافه تریا منم کاری نداشتم قبول کردم و رفتیم نشستیم و صحبت کردیم
دید جیمین
داشتم به ات فکر میکرم که یهو یک نفر دستش رو گذاشت روی شونم
& جیمین توی فکری ( کسی که دستش رو روی شونه جیمین گذاشت جونگ کوک )
& نکنه عاشق دختر جدیده شدی😉
- جونگ کوک مرض عشق و عاشقی،چیه
& پس چی شده 😕 حالت خوبه
- خب این دختر جدیده بنظرت عجیب نیست
& اره یکم رفتارش عجیبه
٪سلام من لیا هستم توهم باید ات باشی مگه نه
+سلام از اشنایی باهات خوش حالم
(دست دادیم)
بهم گفت بریم کافه تریا منم کاری نداشتم قبول کردم و رفتیم نشستیم و صحبت کردیم
دید جیمین
داشتم به ات فکر میکرم که یهو یک نفر دستش رو گذاشت روی شونم
& جیمین توی فکری ( کسی که دستش رو روی شونه جیمین گذاشت جونگ کوک )
& نکنه عاشق دختر جدیده شدی😉
- جونگ کوک مرض عشق و عاشقی،چیه
& پس چی شده 😕 حالت خوبه
- خب این دختر جدیده بنظرت عجیب نیست
& اره یکم رفتارش عجیبه
- ۸۴۷
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط