{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبارآلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه‌ای ز امروزها، دیروزها

دیدگانم همچو دالان‌های تار
گونه‌هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد

می‌خزند آرام روی دفترم
دست‌هایم فارغ از افسون شعر
یاد می‌آرم که در دستان من
روزگاری شعله می‌زد خون شعر
دیدگاه ها (۱۰)

مرگ من روزی فرا خواهد رسیددر بهاری روشن از امواج نوردر زمستا...

مرگ من روزے فرا خواهد رسیددر بـهارے روشن از امواج نوردر زمـس...

مرگ من روزی فرا خواهد رسیددر بهاری روشن از امواج نوردر زمستا...

مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نوردر زمست...

رها☘ مرگ من روزی فرا خواهد رسیددر بهاری روشن از امواج نوردر ...

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد: در بهاري روشن از امواج نور ...

مرگ من روزی فرا خواهد رسیددر بهاری روشن از امواج نوردر زمستا...

مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسیددر بهـــــاری روشن از امــوا...

مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط