{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور


مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروزها ، دیروزها


دیدگانم همچو دالان های تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد


می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر
دیدگاه ها (۲)

جنگل، پاییز، کلبه ای چوبیو دودی که از دودکشش بالا میرودکاش ب...

از وقتی برای گلهای باغچهمعنیِ نام اَت را گفته امزیباتر شده ا...

سفارشی . . . .

دفتر نقاشی خداهمیشه زیباستامافصل زمستان را برای دل خودتآرامت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط