ملودی عشق پارت ۸
+ از ملکه خیلی ناراحت بدم
اون مثل مادر بود وبی با بهترین دوستم رفتار خوبی نداشت
= شما اینجا چیکار میکنید؟
#: ازت یه خواهشی دارم!
= از ...من؟
#: آره
= بیا تو...
#: اتاق قشنگی داره از تمش خوشم میاد
= ناخواسته میرم سمت این رنگ ها دست خودم نیست
#: قرمز و مشکی قشنگه!
= ممنون
=خب چی کار داشتی... ن.... داشتین؟
#: راحت باشد!
خب راستش زندگی توی قصر خیلی سخته همین روزاش تکراریه
باید چیزایی یاد بگیری ک ازشون خوشت نمیاد
ولی من دوست دادم اون طور ک دلم میخاد زندگی کنم!
و از تو میخام کمکم کنی!
= چی... من... کمک؟
#: آره
تو همون طور ک میخای رفتار میکنی
همون طور ک میخای لباس میپوشی
ولی من چی باید به حرف های ملکه گوش کنم
باید همیشه کت و شلوار رسمی تنم باشه
منم دلم میخاد به حرف دلم گوش بدم لباسایی ک دوست دارم بپوشم
=هوووم....... اوکی!
= چه لباسی دوست داری؟
#:چی؟
= مگه نگفتی کمکت کنم؟
خب پس بگو چ لباسی دوست داری
#: دلم میخاد هودی رو امتحان کنم!
خوبه من یه پاساژه خوب میشناسم
بزن بریم!
#: رفتیم یه پاساژ خیلی بزرگ چون با لباسای سلطنتی بودم همه بهم تعظیم میکنند و این اذیتم میکرد آخه بعضی هاشون از من بزرگ ترند در اصل من باید بهشون احترام بزارم
= این مغازه رو خیلی دوس دارم بیا
نویسنده:
لونا دست پرنس کوک رو گرفت دنبال خودش برد توی مغازه هر چی به نظرش خوب بود برداشت
= خب من حساب میکنم !
#: ن لازم نیست
= این چ حرفیه ما دیگه دوستیم!
#: آره خب ولی... ولی وقتی با یه مرد میری خرید نباید دست توی جیبت کنی!
این وظیفه ی یه مرده!
= اوووو چ جالب😂😂
پرنس کوک لباس ها رو حساب کرد و لباساشو عوض کرد و با هم از پاساژ خارج شدند
= بستنی میخوری؟
#: چی... اممم... خب.... آره!
= من میرم بخرم!
#: میشه من شیر موز بخورم؟
= البته منم شیر کاکائو میخاستم😊
البته این بار خودم حساب میکنم!!!
#: باشه!😊
.
.
.
.
.
#: خیلی خب بریم؟
= آره!
= راستی میری قصر به نیا سلام برسون!
#: نمیرم قصر!
= هووم چرا؟
#: با ملکه دعوام شد
= چییی؟
چرا؟
#: چون تورو از قصر بیرون کرد و باعث ناراحتید شد
= هعی.. نباید این کارو میکردی!
#: ولی من دوست ندارم کسی ناراحت بشه
= من ناراحت نشدم
دیگه عادت کردم !
میدونستم اینجوری میشه!
#: ولی....
= به هر حال من ناراحت نیستم!
تو باید بری خونتون بخوابی بچه
#: خخخ باشه
= خوبه!
اون مثل مادر بود وبی با بهترین دوستم رفتار خوبی نداشت
= شما اینجا چیکار میکنید؟
#: ازت یه خواهشی دارم!
= از ...من؟
#: آره
= بیا تو...
#: اتاق قشنگی داره از تمش خوشم میاد
= ناخواسته میرم سمت این رنگ ها دست خودم نیست
#: قرمز و مشکی قشنگه!
= ممنون
=خب چی کار داشتی... ن.... داشتین؟
#: راحت باشد!
خب راستش زندگی توی قصر خیلی سخته همین روزاش تکراریه
باید چیزایی یاد بگیری ک ازشون خوشت نمیاد
ولی من دوست دادم اون طور ک دلم میخاد زندگی کنم!
و از تو میخام کمکم کنی!
= چی... من... کمک؟
#: آره
تو همون طور ک میخای رفتار میکنی
همون طور ک میخای لباس میپوشی
ولی من چی باید به حرف های ملکه گوش کنم
باید همیشه کت و شلوار رسمی تنم باشه
منم دلم میخاد به حرف دلم گوش بدم لباسایی ک دوست دارم بپوشم
=هوووم....... اوکی!
= چه لباسی دوست داری؟
#:چی؟
= مگه نگفتی کمکت کنم؟
خب پس بگو چ لباسی دوست داری
#: دلم میخاد هودی رو امتحان کنم!
خوبه من یه پاساژه خوب میشناسم
بزن بریم!
#: رفتیم یه پاساژ خیلی بزرگ چون با لباسای سلطنتی بودم همه بهم تعظیم میکنند و این اذیتم میکرد آخه بعضی هاشون از من بزرگ ترند در اصل من باید بهشون احترام بزارم
= این مغازه رو خیلی دوس دارم بیا
نویسنده:
لونا دست پرنس کوک رو گرفت دنبال خودش برد توی مغازه هر چی به نظرش خوب بود برداشت
= خب من حساب میکنم !
#: ن لازم نیست
= این چ حرفیه ما دیگه دوستیم!
#: آره خب ولی... ولی وقتی با یه مرد میری خرید نباید دست توی جیبت کنی!
این وظیفه ی یه مرده!
= اوووو چ جالب😂😂
پرنس کوک لباس ها رو حساب کرد و لباساشو عوض کرد و با هم از پاساژ خارج شدند
= بستنی میخوری؟
#: چی... اممم... خب.... آره!
= من میرم بخرم!
#: میشه من شیر موز بخورم؟
= البته منم شیر کاکائو میخاستم😊
البته این بار خودم حساب میکنم!!!
#: باشه!😊
.
.
.
.
.
#: خیلی خب بریم؟
= آره!
= راستی میری قصر به نیا سلام برسون!
#: نمیرم قصر!
= هووم چرا؟
#: با ملکه دعوام شد
= چییی؟
چرا؟
#: چون تورو از قصر بیرون کرد و باعث ناراحتید شد
= هعی.. نباید این کارو میکردی!
#: ولی من دوست ندارم کسی ناراحت بشه
= من ناراحت نشدم
دیگه عادت کردم !
میدونستم اینجوری میشه!
#: ولی....
= به هر حال من ناراحت نیستم!
تو باید بری خونتون بخوابی بچه
#: خخخ باشه
= خوبه!
- ۳.۳k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط