Iove and the moon
Iove and the moon
Part26
کوک: خب خانم یونا خب ول خرجی کردی
یونا: معلومه که نه
کوک: چـــی این همه لباس بازم میگی کمه
یونا: اره
کوک: خب باشه هرچی ملکه بگه
یونا: تو به من میگفتی پرنسس چرا الان میگی ملکه
کوک: باکاری که دیشب کردم دیگه دختر نیستی پس باید بگم ملکه
یونا از خجالت فرار کرد
کوک: هی ملکه قلبم کجا میری بیا
یونا: نمیام
کوک: می خوای کارهای دیشب تکرار شه
یونا: نــه
کوک: پس بیا تا خیارم س*یخ نش*ده
یونا: امدم
کوک: فیلم ترسناک ببینیم
یونا: باشه
کوک: بیا نزدیکم
یونا: باشه اما ترسیدی بغلم نمی کنی
کوک: باشه
فیلم شروع شد
تقریبا داشتیم به جاهای ترسناک میرسیدیم
یونا جیغ بلندی کشید و محکم کوک بغل کرد
کوک: نترس من نمیزارم کسی بهت آسیب بزنه
یونا: خوبه به یه دردی میخوری
کوک: ایجوری کنی دیگه بغلت نمی کنم
یونا: نه تو دلت میاد منو بغل نکنی
کوک: اخ جونم
یونا: فیلم ترسناک بسته بیا بریم بخوابیم
کوک: باشه
کارهام کردم و به سمت کوک رفتم و از پشت بغلش کردم
یونا: عشقم میشه امشب بغلت بخوابم
کوک: باشه فقط یه شرط داره
یونا: چی هرچی باشه قبوله
کوک: پس لب رو رد کن بیاد
هم دیگه را انقدر هات بوسیدیم که پاهام شل شد
یونا: کوک بسته بزار برای هفته دیگه بدنم طاقت نداره
کوک: باشه بیا بغلمم بخوابیم
اغوش آنقدر گرم بود که سریع خوابم برد
ویو کوک داخل ذهنش
ملکه قلبم هیچ وقت ترکم نکن چون من به تو و عطر تنت موتادم
نگاه چجوری تو بغلم سریع خوابش برد
دینگ دینگ(صدای پیام)
هی یونا منتظر اون روزیم که بمیری
حواست باشه من خیلی خیلی نزدیکم
کوک وقتی این پیام ها خواند تازه فهمید منتظر یونا در مورد
اون حرف چی بود
خیلی نگران بود
کوک: چطور این را به من نگفته
من باید بفهم که ابن ادم کیه
#عشق_وماه
Part26
کوک: خب خانم یونا خب ول خرجی کردی
یونا: معلومه که نه
کوک: چـــی این همه لباس بازم میگی کمه
یونا: اره
کوک: خب باشه هرچی ملکه بگه
یونا: تو به من میگفتی پرنسس چرا الان میگی ملکه
کوک: باکاری که دیشب کردم دیگه دختر نیستی پس باید بگم ملکه
یونا از خجالت فرار کرد
کوک: هی ملکه قلبم کجا میری بیا
یونا: نمیام
کوک: می خوای کارهای دیشب تکرار شه
یونا: نــه
کوک: پس بیا تا خیارم س*یخ نش*ده
یونا: امدم
کوک: فیلم ترسناک ببینیم
یونا: باشه
کوک: بیا نزدیکم
یونا: باشه اما ترسیدی بغلم نمی کنی
کوک: باشه
فیلم شروع شد
تقریبا داشتیم به جاهای ترسناک میرسیدیم
یونا جیغ بلندی کشید و محکم کوک بغل کرد
کوک: نترس من نمیزارم کسی بهت آسیب بزنه
یونا: خوبه به یه دردی میخوری
کوک: ایجوری کنی دیگه بغلت نمی کنم
یونا: نه تو دلت میاد منو بغل نکنی
کوک: اخ جونم
یونا: فیلم ترسناک بسته بیا بریم بخوابیم
کوک: باشه
کارهام کردم و به سمت کوک رفتم و از پشت بغلش کردم
یونا: عشقم میشه امشب بغلت بخوابم
کوک: باشه فقط یه شرط داره
یونا: چی هرچی باشه قبوله
کوک: پس لب رو رد کن بیاد
هم دیگه را انقدر هات بوسیدیم که پاهام شل شد
یونا: کوک بسته بزار برای هفته دیگه بدنم طاقت نداره
کوک: باشه بیا بغلمم بخوابیم
اغوش آنقدر گرم بود که سریع خوابم برد
ویو کوک داخل ذهنش
ملکه قلبم هیچ وقت ترکم نکن چون من به تو و عطر تنت موتادم
نگاه چجوری تو بغلم سریع خوابش برد
دینگ دینگ(صدای پیام)
هی یونا منتظر اون روزیم که بمیری
حواست باشه من خیلی خیلی نزدیکم
کوک وقتی این پیام ها خواند تازه فهمید منتظر یونا در مورد
اون حرف چی بود
خیلی نگران بود
کوک: چطور این را به من نگفته
من باید بفهم که ابن ادم کیه
#عشق_وماه
- ۵۶۶
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط