{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرشته من

فرشته من


ویو جیمین
حالت تهوع شدیدی داشتم وقت بود بالا بیارم رفتم پشت درختا و....(دیگا خودتون میدونید)
رزی:خوبی(نگران)
جیمین:این سم بود؟؟ چرا اینجوری شدم تغییر هم نکردم دیواره رفتم پشت درختا که یهو دردم تموم شد ولی هنوز بی حال بودم از پشت درختا اومدم بیرون که دیدم رزی با تعجب بهم زل زده و سعی میکرد خندشو کنترل کنه
جیمین:چیه چرا میخندی؟داشتی منو به کشتن میدادی بعد الان....هوفففف
یهو یه چیز از جیبش در اوارد و داد بهم نگاش کردم اینکه بود نکنه...وایسا ببینم سرعت نگا خودم کردم کردم خوداااااا این من نیستمممم چقد زشتتتتتتت
رزی:فقط به یه ادم‌چیز تبدیل شدی(انتظار خوشگل داشتید؟)
جیمین:راحت باش بگو بخاطر داداش تو اینطوری شدم نمیتونستی منو به یه آدم خوشگل تبدیل کنی ؟واقعااا
رزی: دست من نبود که حالا هم منت نزار بیا بریم تو
جیمین:وایسا یه ماسک بزنم این قیافه ...معلوم نشه
رزی:باشه ولی زود
جیمین:ایشش خیل خب


ویوی رزی وقتی جیمین ماسکو (آخر نمیدونم بنویسم ماسک یا ماکس)زد اومد باهم رفتیم تو‌ چند تا نگهبان دم در بودن مارو گشتن ببینن چیزی باهامون نیست بعد رفتیم تو
رفتم از یکی سوال پرسیدم اسم اون خانمه رو گفتم گفتن اونو بردن تمیارستان
ایییی خدااا الان سه ساعت باید بریم اونجا
یهو صدا تیر اندازی اومد جیمین سریع دستمو گرفت نشستیم رو زمین همه جیغ میزدن
یه نفر یا اسلحه اومد تو چند تا غول هم پشتش بودن
اون اقاهه:همه بشینید رو زمین ببینم یه نفر صداش در اومده یه گوله حرومش میکنم
جیمین:نه تکون بخور نه حرف بزن(اروم)
هیچی نگفتم چند تا ادم‌رفتن سمت یکی از سلول ها به راحتی درشو باز کردن انگار جادو گر بودن یه آقایی از توش اومد بیرون که خیلی ترسناک بود
با خنده گفت
...:نگاشون کنید از ترس چطوری میلرزن(خنده)ب اوووو دختر خوشگل هم که اینجا زیاد هست
بد نیتس یکی از اینا رو ببریم
و یک شب و باهاشون بگذرونیم بعدش مث یه اشغال پرتشون کنیم پا شاید برا همیشه عروسک ما بمونن
همه رو به صف کنید میخوام نگاشون کنم
)منظورش هما دخترا بود)
چند تا دختر رو به صف کردن رسی به من دستمو به زور گرفتن(نگهبانا دستشو گرفتن)
که جیمین دستمو محکم گرفتم نزاشت منو ببرن
دوباره منو کشید که باز جیمین نزاشت دستم داشت در میومد از یه طرف درد داشتم از یه طرف میترسیدم
که یهو نگهبانه......ادامه دارد


ببخشید اگه کم بود درس دارم❤
دیدگاه ها (۳)

فرشته ی منویو رزیکه یهو اون یاروعه رفت سمت رئیسش یه چیزی در ...

فرشته ی منویو رزی برگشتم‌عقب دیدم یه‌بچه دیت از گوشاش گرفته ...

فرشته ی من🤍🧚‍♂️ویو جیمیندیدم خیلی کیوت خوابیده بهتره بیدارش ...

فرشته ی منویو رزیصدای جیمین از پشت سرم اومدکه گفتجیمین:اینار...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

وقتی درسش بد بودو ..

وقتی بهت خیانت میکنه p۴ویو جیمین وقتی اعضا اون حرفا رو بهم ز...

وای بزارید براتون یه خاطره تعریف کنم😂آقا تو دوران مدرسه (پار...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part17بعدم کامیار اومد دنبالمون و رفتیم رستور...

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

Pt14

shede and shineپارت 7ویو یوری چشامو باز کردم ...... همه چی ی...

رومان عشق پنهانی (پارت11)

کپشنننن🎀🌚عروسک من😈🔞پارت سی و پنجوارد اتاق شدم پیرهنش تنش نبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط